از اون پست های ستاره دار !
* فیلم just married دیدم . [ دو بار توو یه روز ]
* با همه چی دوون و دوستش رفتیم دانشگاشون + آهنگای بینظیر توو تمام ِ طول مسیر .
* یک عالمه عکس انداختم .
* در حال جمع آوری مطالب برای موضوع ِ خاصی هستم .
* پنج شنبه به یه دوره همی دعوت شدم اما نرفتم . چون با همه چی دوون اینا بودم !
* دارم کتاب "کنار رود پیدرا نشستم و گریستم" ُ میخونم .
* به یک جیگرکی خوبی دعوت شدم خیلــــــی عالی بود .
* پنج روزه یه گیره سر خریدم ، یعنی عاشقشم . اینقد بهش وابسته شدم میخوام باهاش عکس دو نفره بگیرم بذارم توو فیـــ.ســـ.بوک .
گزیده ای از چند روزی که گذشت ..
امروز زندگی را آغاز کن
تـــــــو
به آرامی آغاز به مردن میکنی !
اگر برده ی عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی
اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
صبر کن ! بذار کفشای گلشیفته رو بپوشم بعد راه رفتنشُ قضاوت کنم .
تابو شکنی همیشـــــــــــه درد داره و وقتی تابویی شکسته میشه یک نفر قربانیه . قربانی ِ قضاوت و نگاه ِ حق به جانب ِ آدمها . درد داره وقتی میخوای کاری رو انجام بدی که میدونی چه پیامدی رو در سرزمین ِ پُر از تابوی تو در بر داره . درد داره که بدونی چه قضاوتهایی در انتظارته ، که بدونی چه نگاههای تشنه و حریصی قراره از یک عکس تنت رو بــــِــدَرَن اما تو انجامش بدی . جدای از هر طرز فکر اعتقادی ، [ که قطعاً من خودم همچین کاری رو تائید نمیکنم ] اما بهش میگم شجاعت . چون اطمینان دارم تصمیم آدمها نه از اندامشون که از اعماق ِ نگاهشون پیداست و اونچه از تو منتشر شد تصویری اروتـــ.یک نبود که یک دنیا حرف بود . به اندازه ی تمام ِ زنان ِ محصور شده ی سرزمین ِ من حرف بود .
* با فرض ِ براینکه عکسها فتوشاپ نبوده و واقعی ست !
hair cut
یه هفته پیش از موهام خسته شدم . قیچی ِ گنده ی نارنجی رو از توو کشو برداشتم و خـــِــــــــــــــــــرررررررررررررچ. پائینه موهامو چیدم . قیچی ُ گذاشتم توو کشو و دستمو کردم لابلای موهامو یه تکونی بهش دادم و خیلی خوشحال از این تغییر رفتم دوش گرفتم و اینا .
اما ! اون منو راضی نکرد . دیروز طی یک تصمیم ِ بسیار ناگهانی ، مرخصی رد کردم و رفتم آرایشگاه . موهای قهوه ای ِ نازنیم ُ سپردم به یه تیغ ِ حرفه ای تر . الان هانیه ای هستم با موهایی تا یک وجب پائینِ شانه . و خیلی از این تغییر راضی میباشم و دیگران هم راضی بودند البته . یعنی اونقـــــــــــــــــــــــد زیاد هیجان دارم که همین الان نیازمند یاری سبزتان در برپائی ِ دوره همی های متعدد در ویکـــــِند هستم .

Multiple
Honor :
آقای اصغر فرهادی که باعث شد یه لبخند ِ غرور آمیز روو لبمون نقش ببنده و به ایرانی بودنمون افتخار کنیم .
interesting :
برنامه 90 _ دیشب _ اون قسمتی که مصاحبه میکردن با مردم ِ بوشهر _ ااااااااای جــــــــــــــــــــــــونم مردم ِ بوشهر که اینقد لهجه شون شیرین و دوست داشتنیه .
Bad character :
اونایی که توو بفرمائید شام شرکت میکنن ، اونا نه ها ! اون عده ای شون که میگن : غذا خوب بود ، عالی نبود ولی بد هم نبود . به هر حال ما هم گرسنه مون بود خوردیم . خونه شون خوب نیست ، ما یه انتظار ِ دیگه ای داشتیم :| بعد موقعی که میخوان امتیاز بدن دقیقن میگن :
با تشکر از میزبان ِ عزیز که خیلی خیلی زحمت کشیده بودن و به ما خیلی هم خیلی خوش گذشت . اما این نمره ای که ما میدیم "فقط" بخاطر ِ میزبانی ِ خوب ِ ایشونه و از این حرفا . بعد با یه لبخند ِ ملیح اون کارتِ امتیازُ میارن بالا . میبینی رووش نوشته : 2 !!!!!!!
یه همچین فازی
زیر سیگاری ِ گرد ِ بلوری ِ مامانم با چند تا ته سیگار و خاکستراش چَپه شده بود روو زمین ، شاید حتی پای خودم گرفته بود بهش ُ برگشته بود ، نمیدونم اما یه روز ِ کامل همونجا جا خوش کرده بود . منم خونه نبودم . دیروز عصر که رفتم خونه زیر سیگاریِ دیگه چپه نبود . اصلن اونجا نبود ، روو میز بود . اما خاکسترا هنوز همونجا بودن . اول جمعشون کردم بعد رفتم جاروبرقیُ آوردم و خاکسترارو کشیدم توو جارو . اونجا مرتب شد . من دلم شیکست .
مرسی ورون ِ عزیزم
و من بیزارم از این ور ِ صادقانه م.
کاش یک دروغگو بودم. یک دروغگوی بزرگ!
همچین خواهری دارم من !
خب ، پیرو پست ِ قبلی اطلاع دارید که اینجانب هانیه هستم یک مخترع و خاطرتون هست که قبل از اختراع ِ اخیرم [ جینگیلی جَلَب ] یه اختراعی داشتم [ سالاد خیار و گوجه ای که به جای لیموترش تووش پرتقال ریختم ] و در کنار همه ی اینا خواهری دارم که از اختراعات من سوءاستفاده میکنه . میگین چه جوری ؟ این جوری :
پریشبا همه چی دوون [خواهر مخترع] وقتی داشت برامون یه قورمه سبزی خوشمزه درست میکرد بهم گفت : لطفاً بیا این دو تا لیمو ترش ُ قاچ کن بریز توو خورشت .
گفتم :زیادی ترش نشه دو تا میریزم .
گفت : نه بریز ، تازه شانس آوردی .. میخواستم پرتقال بریزم تووش ، اما دیدم پرتقالمون تموم شده :|
[ مکالمات بالا واقعی بود اما در قالب ِ شوخی های سیستـــِر سیستــــِری بین من و همه چی دوون رد و بدل شد ]
عرض کنم خدمتتون که شما مثه همه چی دوون نباشید یه وقت . اختراعاتُ در هر شرایطی بکار نبرین . مثلن پرتقال ِ جوشیده اونم توو قورمه سبزی ممکنه فقط باعث بشه شما بعد از غذا یه سری الفاظ ُ نثار مخترع بکنین .
اووهووم راستی باید برم به همه چی دوون بگم یه وقت فردا نره دانشگاه لپ ِ استادشو بکشه ، بهش بگه : خیلی جینگیلی جَلَب درس میدی :|
× مرسی از طاهره ی عزیزم که اختراع ِ قبلی ِ منو بهم یادآوری کرد .
← صفحه بعد
نظرات ()
