به همین پوچی
یه تجربه ی شخصی:|
داری اس ام اس تایپ میکنی بعد تاچ ِ گوشیت گیر میکنه هی برا خودش حروف ِ چرت و پرت تایپ میکنه و بعدشم اس ام اس ت همونجوری نصفه نیمه سِـــند میشه میره .
لایــــف
مامانم به سیگارش پک های عمیق میزنه ، اونقدر عمـــــــیق که موقعی که دارم زیر سیگاری شو خالی میکنم یه وقتائی میبینم که فیلتر ِ سیگارها نیمه سوختن .انگار که اونقــــــد توو فکر باشی که متوجه نشی سیگارت آخراشه و بازم ادامه بدی .
خونه ِ جدیدمون برام پر از حس ِ خوبه . روبروش یه باغ ِ تقریبن بزرگ و خیلی قشنگه . پنجره ی آشپزخونه ی ما رو به همین باغ باز میشه . صُــــــبا پرده رو پس میکنم و پنجره رو تا ته باز میکنم . پر میشم از حسای خوب .
یه پـــِلـــَن دارم که کلی پول میخواد . این قسمتشو ندارم ! اما جزو برنامه هامه که با تمام ِ تمام ِ فقط احترامی که برای خونواده م قائلم ، یه روز پا شم کل ِ وسائلمو جا بدم توو 3 تا کارتن و برم مستقل زندگی کنم . ازشما چه پنهون که خونه مو توو ذهنم دیزاینم کردم .
جزئی نگری ِ پیچ وا پیچ
ببین ، خیلی خوبه که آدم جزئی نگر باشه . اینطوری زندگی لذت بخش تر میشه . اما میدونی؟ این تا وقتی خوبه که مثلن توو خونه مون من تنها کسی هستم که متوجه میشم خیلی اتفاقی رنگ ِ مایع و صابون با حوله دستشویی و شمع و کاشیا سِت شده . در این حد خوبه . اما وقتی جزئی نگری م به جائی میرسه که حتا به خطهای تعیین مسیر روو پل ِ عابر پیاده دقّت میکنم و از اینکه آدما از توو لاین خودشون رفت و آمد نمیکنن لجم میگیره ، اون موقه جزئی نگری م یه کم دردسر ساز میشه :|
the secret
یه جاهایی احساس میکنم پشتم خیلی خالیه . راستش ، انگار که توو زندگی ، من خودمم و خودم . اون جاهایی که نیاز دارم یکی یا یه کسائی باشن و با قدرت و رفتارشون بهم دلگرمی بدن ، میبینم که نیستن ، میبینم که من تک و تنها وایسادم وسطِ یه ماجرائی و دارم حقمو میگیرم . با این حساب من همیشه یه خلاء ِ گنده دارم که به این راحتیا پر نمیشه .
فرستادنِ رئیس روسا به بهشت فقط در عرض چند دقیقه !
رئیسم از حج برگشته . همکارام که همه مرد هستن با همدیگه مشورت کردن و تصمیم گرفتن پول جمع کنن برا رئیس هدیه بخرن . واسه این پول سقف در نظرگرفتن 10 هزار تومن که از1000 تا 10 هزار هر کی هر چقد بخواد بذاره ، بعد بنظر میاد وضعاشون هم اونقدری بد نیست که سقف بذارن 10هزار تومن .
حالا اون هیچی . با هم تصمیم گرفتن که با یه بخشی از این پوله برا رئیس شیرینی بخرن .با باقی مونده شم ( که اگه هر نفر10 هزار تومن بذاره میشه 50 هزار تومن ) یه هدیه ی معنوی بدن بهش . حالا شما فک میکنین هدیه ی معنوی چی میتونه باشه ؟ میخوان پول به محک کمک کنن فیش ِ محکُ بیارن بدن به رئیس :|
بنظرم قشنگ نیومد که بخوایم زور زوری برا یکی که خودش دستش از دنیا کوتاه نیست کار ِ خوب کنیم . این یه جور توهینه . اون آدم اگه بخواد خودش کمک میکنه ، دیگه نیازی به این کارا نیست .
خلاصه من خودم ُ از این تصمیم ِ خیرخواهانه [ ! ] کشیدم کنار .
بنظرتون اگه من برم برا رئیسم کتاب ِ حج ِ [ دکترشریعتی ] رو بخرم با یه کارت که یه متن ِ مرتبط تووش نوشتم و با یه بسته شکلات ، بعدش اینارو بذارم توو یه ساک تزئینی ساده وشیک بهش بدم بد نیست ؟
لطفن نَگین بــــَـــده . چون در واقع من اینکارو کردم D: الان چند روز از اون ماجرا گذشته :|
* البته دیگه کارت مرتبط پیدا نکردم . فقط یه متن توو صفحه اول کتاب برا رئیس نوشتم .
از سری کارهای یهویی م
" با جانی دپ در فتوشاپ " عالی بود . یه تئاتر ِمحیطی توو کافه ِ تئاتر شهر . اگه آخرین روزای اجراش ندیده بودمش واقعن دلم میسوخت . خیلی اتفاقی دوشنبه هفته پیش تونستم بلیط رزرو کنم و پا شم برم تئاتر شهر . تک و تنها . اما ارزششُ داشت .
thanx god
نظمی که اینروزا توو زندگیم جاری ِ رو خیلی دوست دارم . یه جوره خوبی همه چی سر ِ جای خودشه .
← صفحه بعد
نظرات ()
