هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

خداوند + عابد + شیطان

سلام به همگی. امیدوارم خوب و خوش باشید ... الان که این مطلب رو مینویسم ، توی شبهای قدر هستیم . فکر میکنم بهترین کار توی این شبها این باشه که هممون واسه همدیگه دعا کنیم.... تا دوستای خوبمون هم به همه ی خواسته های خوبشون برسن. اگه امشب دعا میکنید منو هم فرامووش نکنید لطفاً . سخت محتاج دعای شما هستم دوستای عزیزم.

مطلب امروز یکی از نوشته های مرحوم حسین پناهیه.  شاید دیده باشیم که تووی زندگی وقتی بین گناه و پاکی گیر میکنیم و خداوند رو از ته دل صدا میزنیم ، خدا به صورت معجزه آسایی راه درست رو بهمون نشون میده !!! به همین راحتی ... :

عابد کنار برکه نشست !

دست هایش در آب بود که دید

.

.

.

آن سوی برکه ... زنی گلو و گلوبندش را به نمایش گذاشته است !!

.

.

چشمهایش را بست !

در سکوت خواند : دور شور شیطان ! دور شو ...

.

.

از من دور شو !!!

.

.

.

چشمانش را گشود .

.

.

زن ! صنوبری بود..... گلوبندش .. ماه !

 

 

دعا یادتوون نره...

سبز باشید.

خدانگهدار !

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/٦/۳۱

زن ها فرشته اند !!!

سلام به همه ی دوستای عزیزم. امیدوارم همگی خوب و خوش سلامت باشید . عبادات همگی تون هم قبوول باشه . این بار با یه نکته ی ظریف به رووزم ! البته به شرطی که پسرا زیاد به روی خودشوون نیارن ... آخه مطلبم در مورد همه ی همه ی پسرا که نیست.... این جور مردا تعدادشون یک در هزاره...خنثی

زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست / ارد بزرگ

 

یه روزی ، یه زوج ۶٠ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیروون که یک جشن کوچیک دو نفره بگیرن.

وقتی توی یه پارک زیر یه درخت نشسته بودن  یکدفعه یه فرشته کوچیک و قشنگ جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما همیشه انسانهای فوق العاده ای بودید و تمام مدت به همدیگه وفادار بودید من برای هرکدوم از شما یک آرزو  برآوورده میکنم! زن با خوشحالی فریادی کشید و گفت: چه عالی !! من میخوام همراه همسرم به دور دنیا سفر کنم.

فرشته چوب جادووییش رو تکان داد و... دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستان زن ظاهر شد .

حالا نوبت شوهر بوود که آرزو کنه.....

مرد چند لحظه فکر کرد و گفت: این خیلی رمانتیکه .. اما چنین بخت و شانسی فقط یه بار تووی زندگی آدم پیش میاد ! بنابراین ، متاسفم عزیزم ! آرزوی من اینه که همسری داشته باشم که ٣٠ سال از خودم کوچیکتر باشه ! زن و فرشته هر دو جا خوردند و دلخور شدند اما به هر حال آرزووی مرد باید برآورده می شد ...

خوب .... به هر حال ، فرشته چوب جادووییش رو تکان داد و ...... مرد ٩٠ ساله شد نیشخند

نتیجه اخلاقی اینکه : مردها ممکنه زرنگ و بدجنس باشند اما  !! فرشته ها زن هستند فرشته

شاد و موفق باشید.

خدانگهدار .

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/٦/٢٠
تگ ها : جوک کده

قضاوت عجولانه

سلام به همه دوستای عزیزم. امیدوارم همگی خوب و خوش باشید... ممونم از همه ی دوستای گلی که پیگیر مطالب وبلاگ هستند و با حضور گرم و نظرات سبزشون  منو یاری میکنن. ماه رمضان هر کی که روزه میگیره منو دعا کنه لطفاْ لبخند ...پست امروز درباره ی قضاوتهای سطحی و عجولانه س . که البته این یه مورد خیلی کووچیکه. اما خوندنش خالی از لطف نیست:

زن جوانی در فرودگاه منتظر پروازش بود.چون هنوز چند ساعت به پروازش مانده بود تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوییت هم خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

مردی در کنارش  نشسته بود و داشت روزنامه میخواند.

وقتی که او نخستین بیسکوییت را در دهان گذاشت ، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوییت برداشت و خورد! او خیلی عصبانی شد اما چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم . شاید اشتباه کرده باشد.

ولی این ماجرا تکرار شد .هر بار که او بیسکویت بر میداشت مرد هم همین کار را میکرد.این کار حسابی او را عصبانی کرده بود ولی نمی خواست واکنش نشان دهد.

وقتی که تنها یک بیسکوییت باقی مانده بود با خود گفت: بگذار ببینم این مرد بی ادب چه میکند!

 مرد آخرین بیسکوییت را نصف کرد و  خورد.این دیگه خیلی پرروویی بود! او حسابی عصبانی شده بود.در همین هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. زن کتابش را بست و وسائلش را جمع و جور کرد و به سمت ورودی اعلام شده رفت. زمانی که داخل هواپیما شد و روی صندلی نشست پس از مدتی دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل آن  قرار دهد و ناگهان با تعجب دید که جعبه بیسکوییتش داخل ساک دست نخورده باقی مانده!!!

خیلی شرمنده شد . از خودش بدش آمد..یادش رفته بود که بیسکوییتی را که خریده بود داخل ساکش گذاشته بود .

آن مرد بیسکوییتش را با او تقسیم کرده بوود . بدون آنکه عصبانی و آشفته شود...در صورتی که زن فکر میکرد آن مرد دارد از بیسکوییتهایش میخورد و به همین دلیل حسابی عصبانی شده بود ... اما دیگر فرصتی برای معذرت خواهی و یا توضیح برای رفتارش وجوود نداشت!!!

این واقعاْ یه نمونه ی کووچیک بود اما مسائل خیلی خیلی بزرگتری هم هست که ماباز هم دچار همین قضاوتهای عجولانه میشیم و اتفاقات بعدی .....!اوه

شاد باشید دوستای گلم.

خدانگهدار

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/٦/٦