هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

عینک بدبینی رو بردارید لطفاً !

 سلام سلام ... من اومدم با یه عالمه حس خوب و مثبت . جاتوون خالی تعطیلات خیلی خیلی خوب بود. به یاد همتون بودم ! با اینکه تهران بودم و جایی نرفتم اما خب ، بازم پر از حس های عالی شدم. امروز که دارم پست میزنم خیلی دلتنگم ! خدا یه چیزی رو بهم داد بعد از سه چهار روز گرفتش !!! منم به خودم گفتم : خدایا به داده و نداده و گرفته ت شکر ! اما راستشو بخواین بازم همش آویزون خدا شدم که دوباره بهم برش گردونه ! همش یواشکی دارم دعا میکنم .  !!!میدونم به زور نمیشه چیزی رو از خدا گرفت ، چون اینقدر خوبه که از سر مهربونی  بهمون میده ، اما یه روزی یه جایی دوباره میگیرش چون اون از اول هم واسه ما نبوده !!!!!  حالا شماهام واسه من دعا کنید لطفاً ، که هر چی صلاحمه همون بشه .

حالا نوبت مطلب امروزه ... نوع نگرش ما به زندگی میتونه کل زندگیمون رو بازسازی یا برعکس ! نابود کنه!!! قبول ندارین؟ پست امروزو بخونین :

لطفاً واسه خوندنش به ادامه مطلب برید .... خنثی

ادامه مطلب   
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/٩/٢٤

نامه ای خطاب به همه !

 سلام به همگی. پیشاپیش عید سعید قربان رو به همه ی دوستای عزیزم تبریک میگم... و یه تشکر از همه ی دوستای گلم که پست قبلی رو با دقت و تفکر خوندن و بهم جواب دادن . خوشحالم که نظر همگی موافق بود و البته گروهی انتقاد داشتن به این که گفتم بهتره قبل از اینکه پدر و مادرا به بچه هاشون بگن موهاتو از نامحرم بپوشون ، ازشون بخوان که اصول دیگه ای رو رعایت کنن. !!! خب ! باید بگم که این جای مطلبم یه کمی شخصی بود ، همیشه اعتقادم بر درست زندگی کردنه! و انسان بودن ( البته از دیدگاه من ) صرفاً به سر داشتن روسری نیست ... بلکه این رفتار و اعمال درست یا غلط آدماس که بهشت و جهنم اونارو براشوون به تصویر میکشه و چیزی که همگی بایدداشته باشیم حیاس و این حیا صد البته لازمه ی پاک زندگی کردنه ...به هر حال هر کس نظری داره و نظر هر کسی هم در جای خودش عزیز و قابل احترامه!!  ما هم چنان با عقاید خودمون به دوستی های وبلاگی مون ادامه میدیم . باشد که از این دوستی ها درس های بزرگ و ارزشمند بگیریم.

قبل نوشت : چند روزی به خودم استراحت دادم ! از فردا تا آخر هفته شرکت نمیام. دلم یه تحول اساسی میخواد ... ( آفرین آفرین ! منظورم از تحول همون خوابه.. کمبود خواب دارم و تفریح و خرید !! ) بنابراین ترجیح میدم یه کمی از یکنواختی خارج بشم. شاید نت هم نیام ! اما دلم براتون تنگ میشه و به یادتونم .

مطلب امروز یه نامه س  !!!! این مطلب واسم ایمیل شده بود ، دلم نیومد براتون اینجا نذارمش.... این نامه رو خداوند برای یکی از بنده هاش نوشته .... گذاشتمش توی ادامه مطلب.

لطفاً برای خوندن نامه به ادامه ی مطلب مراجعه کنید !!!

ادامه مطلب   
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/٩/۱٧

عاشقانه نیست !!!!

مهم : سلام به دوستای گلم. اگه ممکنه مطلب امروز رو کامل و با جدیت بخونید و مخالفت یا موافقتتون رو بهم بگید. هر جا اشتباهی داشتم نقدم کنید ، از دوستانتون هم خواهش کنید این مطلب رو حتماً بخونن و نظر بدن . من دوستان وبلاگ نویس زیادی دارم که از من بزرگتر و البته با تجربه ترن ، پس از همه شون میخوام که اگه با من هم عقیده نیستن برام دلائلشون رو توضیح بدن. دلم میخواد نهایتاً به یه نتیجه گیری کلی برسیم. ممنون از همه ی دوستای عزیزم . 

 خلاف می رود دلم ... این بار عاشقانه نمی نویسد .  بگذارید حرفم را بزنم و بروم !!!

 

باید قانونمند بود . غیر از اینه؟ متاسفم که هر روز صبح آدمایی رو میبینم که کوچکترین قانون ها رو زیر پا میذارن ... میپرسید مثلاً چی ؟  خب ! من بهتون میگم ، هر روز صبح آدمای کمی پشت چراغ قرمز عابر می ایستن تا ماشین ها رد بشن و بعد نوبت اونا بشه. و البته تعداد زیادی از آدم ها به سرعت از لابه لای ماشین ها لایی می کشن و با بی تفاوتی از خیابون رد می شن . بماند که این وسط چند تا ماشین باید ترمز ناگهانی کنند و بوق و سر وصدا و هرج و مرج و باقی قضایا ....

چراغ عابر پیاده فقط قسمتی از ماجراست نه همش ! چراغ های قرمز و سبز زیادی توی زندگی ما وجود داره که شاید به راحتی ازشون عبور می کنیم. دروغ میگیم ، غیبت می کنیم ، تهمت می زنیم و در مسند یک قاضی درباره ی دیگران قضاوت میکنیم. ، به همین راحتی !

حرف من اینه که قانون باید رعایت بشه . چه اشکالی داره وقتی پدر و مادری دارن فرزندشونو تربیت می کنن قبل از این که بگن موهاتو از نامحرم  بپوشون !!!! بگن مودب باش ، دروغ نگو ، غیبت نکن ! توی خیابون وقتی چراغ عابر قرمز بود بایست و وقتی سبز شد حرکت کن. اگر کسی بهت لطفی کرد ازش حتماً تشکر کن، به رفتگری که داره کوچه و خیابونو تمیز میکنه احترام بذار.

چی می شد ، قبل از اینکه یه فضای بسته براش بسازن و دخترا و پسرا رو از هم جدا کنن و اونارو با فکرای محدود بار بیارن ، بهشون یاد میدادن که : توی خیابون زباله نریز ، به وسیله ای که متعلق به همه س صدمه نزن ، در مورد دوستت قضاوت نکن ، از کسی بد گویی نکن! و خیلی چیزای دیگه ...  اون موقعس که اون بچه ها محکم بار میان . تمام خوب و بد و باید ها  و نباید های زندگی رو می فهمن و برای تمامی رابطه هاشون ( احساسی و اجتماعی ) حد و مرز قائل میشن. اگر بعد ها با کسی وارد رابطه احساسی شدند ناخودآگاه  میدونن که نباید دروغ بگن ، نباید خیانت کنن ، وقتی به کسی قول میدن  نباید زیر قولشون بزنن . میدونن که باید حد و حدود خودشونو رعایت کنن . یاد میگیرن وقتی وارد اجتماعی مثل دانشگاه یا محیط کار شدن ،سالم  رفتار کنن !  با همه دوست باشن اما حرمت ها رو رعایت کنن. مثلاً  دخترا به عنوان یه دختر باید انسانیت و عزت نفسشون رو حفظ کنن و پسرا نباید تن به هر خفتی بدن ! این جوری نسل های سالمی بار میاد .نسل هایی که اصول و قوانین ریز و درشت رو با کمال میل می پذیرن و اجرا میکنن.  چنین  نسلی  مثبت اندیش ، لایق و اجتماعی  خواهد بود .

فکر میکنم ارزش داره اگه هر روز وقت زیادی رو پشت چراغ قرمز عابر میگذرونم ! کافیه که من خودم رو اصلاح کنم ، این حداقل کاری که ازم بر میاد .

 

 پی نوشت : منتظر انتقادات  و نظرات سبز شما هستم. دوستتون دارم.

تا بعد، خدانگهدار !!!

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/٩/۱۳

شمال !!!

 

از بچگی زمزمه کردی که دوستم داری . بزرگتر که شدیم  جرات پیدا کردی و فریاد زدی ! ......شمال که رفتی ، سکوت کردی ، اندیشیدی ! ویک تجدید نظر اساسی در عشق !

وقتی برگشتی ، دل آشوبه امانم را برید ! نگاه های اطرافیانت چه سنگین دوخته شد به من ! دل آشوبه امانم را برید ! باز هم کسی چیزی نگفت ! سکوت مصلحتی بود شاید !

زیاد طول نکشید که فهمیدم عاشق همسفر شمالت شدی ! اطرافیانت به چشمانم زل زدندو چیزی نگفتند .... بماند که یکی دو نفری سر هایشان را به زیر انداختند !

عشق بیست ساله ی کودکی تا امروز را به بزرگترین موج دریا سپردی و عشق نو پای یک هفته ای ات را به تهران برگرداندی ... مبارکت باشد ! اما نمیدانم چرا این روزها همش دل آشوبه امانم را می برد !!!!

پی نوشت :

١ - انگار این روزا کمتر به یادتم .... امان از این روزمرگی که داره میون منو تو جدایی میندازه ! اما خب ! میدوونی که من دوست ندارم  لحظه ای ازت غافل بشم .... سعی میکنم بنده ی خوبی باشم. خدایا منو ببخش !

٢- دوستای گلم  ببخشید که  با تاخیر آپ کردم . دلم واسه همتوون تنگیده بود ! قول میدم از این به بعد زود به زود آپ کنم. ممنون بابت نظراتون توی این مدت ...     دوستتون دارم . شاد باشید !  

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/٩/۱٠
تگ ها : عاشقانه