هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

ولنتینگ + آیس پک پسته ای = تعطیلات

هر روز از این تعطیلاتِ پنج روزه واسه خودش ماجرایی داشت . یه روز خونه تکونیه اطاقمو انجام دادم و  وسائلو جابجا کردم  . یه روزش با همه چی دوون رفتیم قدم زدیم و  آیس پک پسته خوردیم . یه روز دیگه ش دوباره با همه چی دوون رفتیم توچال و از خونه چوبی عکس گرفتیم . " اینم  " عکسش !  یه دونه هم شکارِ لحظه ها عکس گرفتم . " اینجا "

بعدشم یکشنبه با چند تا از دوستام * رفتیم جمشیدیه . از اونجا هم رفتیم دربند . با اینکه هوا خیلی سرد بود ،‌ اما کلی خوش گذشت . بعد از ظهره همون یکشنبه طی یک عملیاتِ‌ ژانگولری من و  پریسا همدیگه رو پیدا کردیم و رفتیم بیرون . کلی قدم زدیم و حرف زدیم و رفتیم آیس پکی . من آیس پک پسته ای سفارش دادم ، پریسا هم شکلاتی سفارش داد . حالا دستِ‌ بر قضا اون روز ولِنتینگ بود . و ما کلی سوپرایز گشتیم . چونکه پریسا  برای من" اینو "خریده بود . که داخلش یک عدد از" اینا "  و یک عدد از" اینا " بود . اولی اسمش نسترنه . دومی هم نازیلاس. خوده پریسا این اسما رو براشون انتخاب کرده .

x  همون یکشنبه هه که براتوون توضیح دادم ، شبش که اومدم خونه خانواده ی محترم میخواستن برن آیس پکی ! من چون خسته بودم باهاشون نرفتم اما ازشون خواستم که برام آیس پکِ پسته ای بخرن D:  و اینجوری بود که من ! یک عدد خردادیِ تنوع طلب ، رکوردِ یکنواختی در انتخابِ آیس پک رو شکستم .

 

X  دقت کردین این روزا آیس پک فروشیا تبدیل شده به گوسفند دونی ؟ یعنی اصولاً دیگه وقتی داخلش میشین یک عاااالمه گوسفنده رنگ و وارنگ میبینین بعد احیاناً یکی دو تا آیس پکم اون وسط مسطا هست واسه خنده !

 

X دیشب رفتم سینما و فیلمِ هر شب تنهایی رو دیدم . در مورده باورِ آدمها بود . اما من چیزِ قابلِ توجهی پیدا نکردم تووش .

 

X این پست تموم شد !

  

? sponsered by ice pack

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢۸
تگ ها :

کارهایی که یک وبلاگ نویس نباید انجام دهد

درست است که وبلاگ هر فرد کاملاً شخصی است و وبلاگ نویس میتواند وبلاگش را هر طوری که دوست دارد تزئین کند ! اما بعضی از کارها را اگر نکنیم بهتر میباشد .  

١- قرار دادنِ انواع و اقسامِ فال ها روی وبلاگ . اعم از فال حافظ ، فالِ‌ عشق ، فالِ چای، فالِ قهوه و بقیه  فال ها . یکیش هم که باشد کفایت میکند .

٢- جینگیلی مستان کردنِ وبلاگ با ابزاری که باعثِ  کُند شدن بارگذاریِ وبلاگ میشود . مانند  برف ، باران ، طوفان ، تگرگ ، از این قلب قلبی ها ، از این پروانه ها که توی وبلاگ پرواز میکنند و غیره .

٣- تصور کنید که خواننده ی وبلاگتان نیمه شب صفحه ی وبلاگِ شما را باز کرده و آماده ی خواندنِ آخرین پستِ شما میشود . اما ناگهان موسیقیِ شماعی زاده برایش پخش می شود و خواننده ی محترم هم دست و پایش را گم کرده و جفت پا میپرد روی اسپیکر . اما دیگر کار از  کار گذشته و اعضای خانواده یا حداقل پدرِ خانواده بیدار شده و ایشان را سرزنش مینمایند . جالبِ قضیه اینجاست که این خواننده ی محترم ، چند تا از  وبلاگاتِ !! مورد علاقه اش را باز کرده باشد تا همه ی مطالب را بخواند. در این هنگام موسیقی ها قاطی شده و ساسی مانکن با عباس قادری مخلوط میشود و آن بغل مَغل ها آهنگِ تایتانیک هم پخش میشود . و اوضاعِ جالبی نمیشود مطمئناً .

۴- این فلش های ماوس هم بد دردی شده این روزها . تا میایی جایی کلیک کنی ، ناگهان فلش تبدیل به یک عالمه گُل گُلی میشود . یا بعضی وقتا این فلش به صورتِ حیوانات و پرندگان  مختلف مثلِ کلاغ  ظاهر میشوند . خودم یکبار دیدم که این فلشِ یک موزی بود که هی مثلاً پوستش کنده میشد . بگذریم !

۵- استفاده از نام های تکراری و کپی برداری شده از نامِ بلاگر های معروف به هیچ عنوان توصیه نمیشود . کافیست شما یک اسمِ غیر معمول برای وبلاگتان انتخاب کنید . آن وقت است که موجِ خواننده ها به سمتِ وبلاگ شما روانه میشود . اسم هایی مانندِ : یادداشت های پسری که با بندِ کفش خودش را دار زد . یا مثلاً دختری از چاله چوله های مریخ . یا حتی همین دختری از سرزمینِ عجایبِ خودمان !!!

 

x اگر پیشِ خودتان فکر میکنید که این 5 مورده بالا منبعِ موثق و تائید شده ای دارد ، کاملاً در اشتباهید . چون مطالب بالا صرفاً نظراتِ شخصی خودم در این مورد بود . و منبعِ موثقی که ندارد هیچ، تازه منبعش خیلی هم نا موثق است .

 

x اگر فکر میکنید که این نوع ادبیات و این نحوه ی نگارشِ پست را از یک بلاگر معروف و موردِ علاقه ی خودم کِش رفتم ، باید عرض کنم که کاملاً درست حدس زدید . و آفرین به هوشِ سرشارتان.

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢۱
تگ ها :

بیا یکبار دیگر همه چیز را مرور کنیم ....

بیا . اینجا کنارِ من ... گوشه خاطراتم بنشین تا دوباره همه چیز را با هم مرور کنیم .... بیا مرور کنیم که بهار هنوز هم بوی تو را میدهد .  نزدیکتر بیا . دوری که میکنی خاطراتم گنگ میشوند . بیا همین جا به قولِ این قدیمی ها ورِ دلِ خودم بنشین تا برایت بگویم همین وقت های سال که میشود دلم دوباره هوای کفش های قهوه ای ام  را میکند که دوستشان داشتی . دلم هوای پیراشکی داغِ ِ میدانِ ولی عصر میکند که با لذت در سرما می خوردیم و میخندیدیم. بیا مرور کنیم که این سنگفرش ها , این سنگفرش های لعنتی خیابان ها انگار رد پای تو را حک کرده اند روو تنشان . نزدیکتر که بیایی در خاطراتم ، میبنی که دیگر اهمیتی ندارد که کافه توت فرنگی closed شده . تو که نباشی هزار تا بهتر از توت فرنگی هم که باشد برایم فرقی ندارد ... تنها که باشم یک عالمه قهوه ی پر شکر و کیندرهای جورواجور هم لذتی ندارد برایم . تنها که باشم دیگر به فروشنده ی دکه ی روزنامه فروشیِ خیابانِ شریعتی لبخند هم نمیزنم ... تنها که باشم .... هیچی !!! فقط ! ممنون که گاه و بیگاه به مرورِ خاطراتم کمک میکنی ....

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۸
تگ ها :

"کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد"

این دختره و پسره توو فیلمِ توقیف شده ی بهمن قبادی به اسمِ  " کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد "  عجیب رفتن روو مُخم .  قبل از این که فیلمو ببینم ، خونده بودم که  نگار و اشکان خارج از فیلم هم دوست دختر و دوست پسرِ واقعی هستن .  وقتی که فیلم رو دیدم با خودم گفتم که چقد میتوونن دو تا آدم ساخته بشن واسه همدیگه . هر دوتایی شون ساده و جالبن . و آدم وقتی فیلمو نگاه میکنه جذبِ حسِ عمیقی میشه که بینشون هست . موضوعِ فیلم در مورده وضعیتِ موسیقیِ زیرزمینیِ ایرانه ! و شرایطِ بدی که band های موسیقی توو ایران دارن  . داستان در موردِ دو تا دوست به اسم اشکان و نگاره که بعد از اینکه  ( به دلیل برگزاریِ یه کنسرت زیرزمینی ) از زندان آزاد میشن ، راه می افتن توو تهران تا با کمک  دوستشون " حامد بهداد " یه band جدید راه اندازی کنن و از ایران خارج بشن .... 

پیشنهاد میکنم این فیلم رو دانلود  کنید و حتماً ببینید . 

 

x چون  فیلم توی ایران توقیف شده . دانلودش از اینترنت و انتشارش بصورت سی دی و یا دی وی دی توسطِ خودِ آقای قبادی آزاد اعلام شده . 

" اینجا "  میتونین عکس های مراسمِ جشنواره ی کنِ  فیلم رو ببینید .

 

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٤
تگ ها :

ســــــــــــــــوسن خانوم !!!

آدمی هستم بی نهایت جیگییلی ! که وقتی رنگِ " این " با " این "  ست میشه توو محلِ کارم کلی ذوق میکنم و خوشحال میشم و واسه خودم یه روزِ شاد میسازم .

 

دیگه اینکه من مرده ی این آهنگِ جدیدِ barobax ام که میگه : " ســــــــــــــــوسن خانوم !! چشم عسلی !! ابرو کمون !!!

( لطفاً face سوسن خانوومُ مجسم بفرمایید )

حالا همه ی اینا یه طرف ! اونجای آهنگ آخرشه که میگه :

" حالا نمه نمه بیا توو بغلم ، سوسن خانووم  آخه توئی تاجِ سرم "

خواننده های عزیز ! با این آهنگ ریز بیاید لطفاً .

 

x برام کاری پیش اومده و امشب یه سفرِ نیمه کاری میرم . احتمالاً سه ، چهار روزه . سعی میکنم زود برگردم .

 

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٧
تگ ها :

چهارشنبه ی شکلاتی

بعد از ظهرِ چهارشنبه که رسیدم خونه و میخواستم خودمو آماده کنم واسه تعطیلاتِ آخر هفته ، " اینو " دیدم . مامانم برام خریده بودش .      " عطرِ " مورد علاقه مه .‌‌ { ‌‌اینجا ‍‍} درست زمانی که از یه هفته کارِ پر استرس برگشتم خونه . دیدنِ یه هدیه از طرفِ مامانم ، حسابی سرحالم کرد و همه ی خستگیامو از بین برد .

 x هدیه های غافلگیر کننده رو خیلی بیشتر از هدیه های مناسبتی دوست دارم . دقیقاً وقتی که انتظارشو نداری ، یه آدمِ دوست داشتنی  بهت نشون میده که به یادته . این میتونه یکی از بزرگترین لذتهای زندگی باشه  !

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٤
تگ ها :