هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

friday

جمعه ! یه خاطره براموون ثبت شد . با یه قراره کوچوولو توو پارک ِ پرواز و  نشستِ دو نفره مون توو خونه ی پریسا .

 

 

 

 اینم  مدارکش ! عکس از مراسم ِ قهوه خورون ِ من و پریسا .

 

 

 

 " اینم " گوشواره ای که پریسا جونم بهم هدیه داد . خیلی خوشگله و بهم میاد.  مرررسی پریسا جونم .

بلفی ِ‌ریزه میزه . ببین چقد تمیزه !  " اینجا" 

.

.

x بلفی گربه ی پریساس . خیلی باحاله.

.

.

 توو پرانتز :  هـــــــــــــی ! دوستِ خوبم . بابت دی وی دیای لاست ممنونم .

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٩
تگ ها :

پنج شنبه های لوسیون زده

تمام ِ این آخر ِ هفته های لذت بخش را مرور میکنم . مثلِ آب خنکی روی پوست ِ‌تنم میلغزد . نه اینکه خیلی خاص باشد و استثنایی . اما همین که صبح بیدار میشوی و پنجره را باز میکنی و آفتاب مستقیم به تو میتابد . همین که میدانی عجله ای برای رفتن به شرکتی , جایی نداری . همین که مدتها روبروی آئینه می ایستی و موهایت را روی شانه ات میریزی ، شاین ِ‌ صورتی رنگت را روی پوست لبت میکشی و عطر ِ خنک مورد علاقه ت را میرانی روی پوستت ، همین ها کلی لذت دارد . همین که مینشینی پشت ِ‌ میز و با خیال راحت چای و کیک میخوری ، با بقیه حرف میزنی ، مِسیجی میدهی ، ای- میلی چک میکنی ، همه و همه روحت را سیراب میکند . مثل ِ وقتهایی که لوسیون ِ خوشبوی خاصِ خودت را روی پوست ِ اپیلاســـــــ .یون شده ات میکشی ، پر از لذت میشوی این آخرِ هفته ها . حتی اگر تمام ِ بعدازظهر بنشینی و بنجامین باتن نگاه کنی و یک عالمه ذرت بو داده بخوری ، باز هم خوشحالی .  باز هم این تنوع های طولانی مدتِ آخر هفته را دوست داری ، باز هم روزهای کاری ات را با انرژی پشت ِ‌ سر میگذاری تا به این آخرِ هفته های لذت بخش برسی .

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٥
تگ ها :

رابطه هایی که نَفس نَفس میزنند *

این روزا آدما رو خیلی زود ایگنور میکنم . البته این کار همیشه هم خوب نیست . اما گرفتارش شدم فعلاً . دوستامو محدود کردم . چند تا رو شیفت و دیلیت کردم کلاً . روی یه رابطه هایی که فِک میکنم ، میبینم که هیچ اساسی نداره . حتی بهم حسِ خوشحالی هم نمیده . پس فلسفه ای پشتش نیس .  ایگنور میشه ! دلم برای یه سری از جمع های خاصِ دوستانه م تنگ میشه . دلم دوستی های جدید میخواد . کشفِ آدمای متفاوت . آدمایی که کمتر راز آلود باشن . آدمای زلال . آدمایی که بشه هم باهاشون خندید و هم گریه کرد . یکی از ایده هام واسه امسال پیدا کردنِ دوستای بیشتره . فکر میکنم باید یه تنوعی توو شکلِ رابطه هام داشته باشم . یه بخشِ مهمی از دوستی ، تفریح کردن و لذت بردن و با هم بودنه .الان  اینا رو توو خیلی از دوستیام ندارم . یا من خیلی خودمو درگیره کارم کردم  یا مدل ِ‌ دوستیام اینجوریه . هیچ توجیهی ندارم برای رابطه ای که در ماه به دو تا اس.ام.اس ختم میشه !! 

 

توو پرانتز : این روزا خیلی پیش اومد که  دلم میخواس زنگ بزنم به یه دوستی و ازش بخوام بیاد با هم بریم بشینیم یه جایی یه قهوه بخوریم و با هم حرف بزنیم . یا بریم سینما یه فیلم جدید ببینیم . یا حتی بریم توی خیابون قدم بزنیم . اما هیچ دوستی رو پیدا نکردم که پایه ی ملاقاتهای بی دلیل و ناگهانی باشه . . . . . 

 

 

 * یا همون رابطه هایی که دارن جون میکَنن .

 

 

x این یه پستِ فیریز شده بود . دیشب با پریسا یه تایمِ کم اما مفید بیرون بودم . جای همتون خالی خیلی خوش گذشت .

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٢
تگ ها :

چو ایران مباشد ، تن ِ‌ من مباد !

" این"  تصویر جستجو گر گوگل بود برای  نوروز ١٣٨٩ .

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱/۱۸
تگ ها :

ساعت بازی

دچار ِ درگیری هایی شدم . نمیدونم الان دقیقاً چه زمانیه . اصلاً دچار دو گانگی شدم D:  .  فِک میکنم اینا همش اتفاقای بعدِ‌ عید باشه ، که یه جورایی آدمو گیج و سر در گم میکنه . نمیدونم واقعاً  . اما به هر حال  همین الان که دارم این پستُ تنظیم میکنم ، ساعتِ کامپیوترم ٠٩:٣٩  ،  ساعتِ تلفن رومیزیم  ٠٧:٣۶  ، ساعتِ موبایلم  ٠٩:٠١  و ساعت مچیم ٠٨:۴٠  میباشد . شک نداشته باشید که ساعتِ صحیح همون ساعت مچیمه  و الان ساعت ٠٨:۴٠ صبحه .حالا اونجوری نمیخواد به من نیگا کنین . خودم براتون دلیلِ اینهمه تناقضُ میگم .  ممممم خب ، ساعت کامپیوترم همتی مضاعف پیشه کرده و خودش دو ساعت پریده جلو به جای یه ساعت . ساعتِ تلفن رومیزیم هم که همون قدیمی س ماله سال ٨٨ خدابیامرز . ساعت موبایلمو هم خودم همیشه بیست دقیقه جلوتر  از تایمِ واقعی تنظیم میکنم واسه اینکه برنامه ریزیای روزانه م دقیق سر ِ وقتش انجام بشه .

 

 

x همین الان تمامی این ساعتا رو ( به جز ماله موبایلم ) تنظیم میکنم با مبداء گرینویچ .

 

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱/۱٥
تگ ها :

تعمیراتِ وبلاگی

 

کارگران مشغولِ کارند !

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٠
تگ ها :

انتخابِ عنوان واسه پست هم بد دردیه !

X تعطیلات 8 روزه ی من از دیروز تموم شد .

X دو،سه روز قبل از سال تحویل هانیه ای بودم فرفره مانند. وول میخوردم این ور اون ور همش.

X هوای این روزا رو دوس دارم . تهران تمیزه . خلوته . به دلم میشینه .

X من هدیه گرفتنو دوس دارم . شما چطور ؟

X برای سالِ 89 یه عالمه ایده جدید دارم . با یه عالمه خرید . 

X دیدین گفتم سال که تحویل بشه همه چی می افته روو ریتمِ نرمالِ خودش . دیدین ؟؟

X هفت سینمون " اینجاس" .

X همت ِ عالی مضاعف !!

 

 

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱/۸
تگ ها :