هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

this time 2

پیروِ پست قبلی و با توجه به اینکه هی چند نفری اومدن به من گفتن تنبل و انگشتِ اتهامشونو فرو کردن توو ! چش و چار ِ ( چشم و چالِ ) ما ، این شد که توو این پست کارایی رو که از دو هفته ی پیش تا حالا انجام دادمُ مینویسم که بگم من هیچم تنبل نیستم فقط وقت کم آوردم برای کارایی که توو پستِ قبلی نوشتم D:

سیزن 6 LOST رو دیدم . ( بجز دو تا قسمت آخر )

بخشِ گنده ای از کارای شرکتُ که کلی هم استرس داشتم رووش ، انجام دادم .

سه تا دی وی دی  انیمیشن دیدم . ( UP , MERRY & MAX , CAROLINE)  

با کمک همه چی دوون اینا  تغییر دکوراسیون  دادیم .

رفتیم پارک نیاوروون کلی پیاده روی کردیم و کباب ترکی خوردیم و گردو خوردیم .

دوره همی رفتم .

دو تا مانتو خریدم .

روزانه نویسی هامو به روز کردم .

استخر رفتم جمعه ای .

رفتم تولد یکی از دوستای مدرسه م .

جزوه و سی دی های اینتر چِنجمو از توو کمد پیدا کردم .

موهامو تیره کردم . لاکِ جدید خریدم .

با دوستم که بهش قول داده بودم ، رفتیم کتابفروشی کتاب خریدیم .

با همه چی دوون رفتیم جیگر خوردیم با قارچ کبابی .

یه عالمه خریدِ خونه کردم .

با همه چی دوون رفتیم هدیه ی تولد خریدیم . بعدشم رفتیم تولد .

فیلم THE LAKE HOUSE رو دیدم .

با یکی از دوستام کلی درباره ی "ناپلئون" و معشوقه ش "دزیره" صحبت کردیم .  

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٥/۳۱
تگ ها :

this time

 یه دی وی دیه جدید گرفتم و هنوز ندیدمش .  

الان یک ماهه  جزوه ی مالیات بر ارزش افزوده م واسه خودش یه گوشه جا خوش کرده  .

 ۴ تا کتابُ شروع کردم و هنوز هیچکدومو تموم نکردم . لابلای همه شونم علامت گذاشتم که بدونم تا کجا خوندمشون .

 الان یه هفته س میخوام عکسای تولدِ دوستمو از توو گوشیم بریزم توو کامپیوتر .

یک ماهه میخوام برم فرمِ جدید بخرم واسه شرکت .  

از دختر خاله م کتابِ " زوربای یونانی " رو روز ِ  تولدم هدیه گرفتم ، اما هنوز حتی یه نگاهم بهش ننداختم .

میخوام برم شلوار ورزشی آدیداس سفیده رو بخرم . با اون دمپایی عروسکیا .

سه ، چار روزه میخوام برا دوستم یه سی دی رایت کنم .

 

همه ی اینکارارو میخواستم انجام بدم اما ندادم . نه اینکه تنبلی کردما ! نه ! واقعاً وقت کم آوردم . لابلای اینا هزار تا کار ِ دیگه انجام دادم اما بازم حس میکنم اگه این روزا رو زمانشو یه کم بیشتر کنن بهتر میشه ،‌ مثلاً ٢۴ ساعت ِ‌ روز بشه ٣۴ ساعت . اینجوری به همه ی این کارا که میرسم هیچی تازه میتونم کمبودِ خوابمم جبران کنم .

 

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٧
تگ ها :

بُت ها !

یادتان باشد که " هیچ وقت "  از " هیچ کسی "  بُت نسازید . بُت ها همیشه نهایتاً شکستنی اند .

و وقتی هم که می شکنند ، شما می مانید و تکه هایی که روزی به آنها ایمان داشتید .

 حالا شما تنهایید با خاطراتِ بتی که مقدس هم نبوده ....  

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٤
تگ ها :

این یک پستِ کوچوولو است

 

شده دراز بکشی روو تختت ، اونقدر گریه کنی که اشکات از روو گونه هات سُر بخورن و شُره کنن توو حفره ی گوشت ؟

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٠
تگ ها :

تند تند نویسی

الان که دارم این پستُ مینویسم ساعت ۴۵/۵ شنبه س . من هنوز پشتِ میز کارمم اما اعتراف میکنم یک ساعته که اصلاً کار نکردم ،‌ فقط کارامو مرتب کردم و گذاشتمشون برا فردا . از پنجره میتونم به راحتی بیرونو ببینم . هوا مثه اوایلِ پائیزه . یه کم دلگیره اما پر از حسِ خوبه . خوبیش اینه که زود تاریک نمیشه . شما این پستُ فردا میخونین و من احتمالاً اون موقه دارم تند تند کارای عقب افتاده مو انجام میدم . دیگه اینکه این روزا فکر میکنم کلِ زندگی همون تایماییه که برا خودمون خوشی میسازیم . لحظه هایی که از همه ی فکر و خیالا و مشغله هامون جدا میشیم و فقط خوشی میکنیم . حتی اگه این لحظه ها کم باشن اما خاطره ی خوبشون واسه ساختنِ بقیه ی عمر کافیه .

 

توو پرانتز : شده حواستون به گوشیتوون نباشه ، بعد یهوویی بیاین برش دارین و اون پاکت نامه کوچولو زرده  رو روو صفحه ببینین ؟ یعـــــــنی من یه دنیا حسِ خوب میگیرم اینجوری . حتی اگه اون اس ام اس ، یه تبلیغ باشه از مبلمانِ شانو یا تخفیفِ ویژه ی اِی .دی.اس.ال ، مهم اینه که پـــــُــر از هیجانم میکنه .   

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٧
تگ ها :

یک پستِ خنک

تا حالا شده وسطِ کار یه دفه هوسِ دوش گرفتن کنین ؟ یعنی اینقد گرمتون باشه که با وجود اینکه فنُ گذاشتین روو آخرین درجه ، بازم احساس گرما کنین . یعنی حتی اگه الان هزار تا شربتِ خنک و آب معدنیِ یخ زده هم بهتون بدن بازم راضی نشین . الان دارم فکر میکنم اگه یه ظرفِ بزرگ پر از یخ بذارن جلو بازم دلم اونو نمیخواد . دلم میخواد فقط برم دوشِ آب سرد بگیرم ، زودی بیام بیرون و موهامو همون جوری نمدار بالای سرم جمع کنم و به کارام برسم . یا دراز بکشم فیلم نیگا کنم ، یا حتی با همون موهای خیس بخزم توو تختوابم تا کم کم خوابم ببره . یعنی خدایی اگه توو برگه مرخصیامون گزینه ی مرخصی به دلیلِ دوش گرفتن داشت ، همین الان پُر میکردم ، میرفتم خونه دوش آب سرد میگرفتم و برمیگشتم _ آیکونِ یک فقره هانیه سرخوش _

 

x البته این پست قبلاً فیریز شده بود . الان من سرما خوردم و دائم سرد و گرم میشم . فعلاً خودمو بستم به دارو و آب پرتقال و لیمو ترش که زودتر خوب شم آخرِ هفته بتونم برم آخرین آفتابمو ( قبل ِ ماه رمضان ) بگیرم . همگی با هم ... هــــــــــــــــورررررا .

 

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٠
تگ ها :

he is just not that into you

عنوانِ پست ، اسم فیلمیه که هفته ی پیش دیدم . ( با بازی ِ بن افلِک و جنیفر آنیستون ) توی فیلم روابطِ احساسیِ آدمهای مختلف  و نوعِ نگاه آدمها به روابط عاطفیشون به تصویر کشیده شده . ( البته قسمت پر رنگترش مربوط به دختراس )

یکیش  اینکه پسِ ذهن اکثر آدمها اینه که اگه کسی بهشون بی محلی کرد یعنی دوسشون داره ، اگه بهش زنگ نزد یا مسیج نداد ، اگه آخره هفته باهاش بیرون نرفت یعنی دوسش داره  ! اگرم یه نفر پس زمینه ی ذهنیش این نباشه ، توو همچین شرایطی دوستاش ( بخاطر دلداری یا هر چیزی ) با دلایلی که براش میارن سعی میکنن بهش بقبولونن که همچین چیزیه دقیقاً و احتمالاً اون آدم هم توو اون شرایط حرفشونو میپذیره و کم کم این میشه یه باور ذهنی که کم محلی یا دوری کردنِ پارتنرها یکی از نشونه های دوست داشتنشونه . و دقیقاً توی فیلم عکسِ این قضیه ثابت شد . خودِ پسرا اعتراف کردن که همچین چیزی منطقی نیست و اگه کسی شما رو دوست داشته حتماً براتون وقت میذاره ، با شما خوشحاله و دلش میخواد که وقتای خوبشو با شما باشه .

دومین مدلِ نگاه به روابطِ احساسی ، این بود که از هر نوع رابطه ای توقعِ ایجاد رابطه ی عاشقانه داشته باشیم .تصور کنیم با هر کی یه بار رفتیم بیرون یعنی بینمون رابطه ی عاشقانه برقراره ! دختری که این قسمت رو بازی میکرد ، شخصیت جالبی داشت . عاشقِ همه میشد . هر بار با یکی قرار میذاشت و اگه موقع خداحافظی اون آدم بهش میگفت " از دیدنت خوشحال شدم " تا سه روز توو فضا بود و فکر میکرد حتماً باید بینشون رابطه ای بوجود بیاد  و وقتی میفهمید طرف به هر دلیلی نمیخواد باهاش دوست بمونه کلی دپرس میشد .( بخاطر این دیدگاهش هم مدام اذیت میشد و بقیه رو هم آزار میداد طبیعتاً ) .در حالیکه بعد ها فهمید هیچ وقت دیدارهای بارِ اول و دوم نمیتونن تضمینِ شکل گرفتنِ یه رابطه ی احساسی باشن .

 x یکی از پارت های جالب فیلم ، ماجرای بن افلک و دوست دخترش جنیفر آنیستون بود. دو تا دوست که همدیگه رو واقعاً دوست داشتن  و 7 سال با هم همخونه بودن (  لابه لای همه ی خیانتایی که مردِ متاهل فیلم به همسرش کرد ، بن افلک با وجود اینکه تعهد کاغذی نداشت اما از همه شون متعهد تر بود به رابطه ش ) . اما بن افلک اعتقادی به ازدواج نداشت و این موضوع یه کم بینشون اختلاف انداخته بود . بعدِ یه مدت دختره تصمیم میگیره جدا بشه چون همش میترسید که دوستش بخاطره اینکه فقط همخونه هستن بهش خیانت بکنه . یه مدتی از هم دور بودن تا یه روزی توو اوجِ سختیای زندگی دختره که همزمان با مریضی پدرش بود ، پسره برمیگرده و کمکش میکنه و تحمل شرایط براش آسونتر میشه . آخرِ سر پسره بخاطر اینکه دوست داشتنشو ثابت کنه ، با دوست دخترش رسماً ازدواج میکنه .

 نظرِ شما چیه ؟ نشون دادن احساسات از طرف پارتنرتون چقد براتون مهمه ؟ کم محلی و بی اعتنایی رو دلیلِ دوست داشتن میدونین یا یه همچین رابطه ای رو سریع رد میکنین ؟ دلتون میخواد احساساتتونو کمتر بروز بدین یا برعکس ؟ اعتقاد به پا به پای هم پیش رفتن توو رابطه دارید اصلاً ؟ ( این سوالا رو فقط محضِ‌ فضولی پرسیدم ! کنجکاوی نه ها ! فضولی . با تشکر )

 

x این پست به سفارشِ همکار " م " نوشته شد .

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٥/۳
تگ ها :