هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

بیاین " قهوه تلخ " رو شـــــیرین کنیم ...

پیشنهادِ نیم پوندی : سریال " قهوه تلخ " رو حتماً ببینید .فکر میکنم همه تون حرف و حدیثهایی رو در موردِ این سریال شنیدین و می دونین که قرار بوده برای عیدِ ٨٩ پخش بشه که هیچ وقت این اتفاق نمی افته و مهران مدیری ، کسی که با دردسر والدین توو ذهنمون جا گرفت و با برره هر شب سرگرممون میکرد و با مردِ هزار چهره توو شبای عید کلی لبخند روو لبمون نشوند حالا مجبور شده سریالِ طنز تاریخی ش رو روونه ی شبکه ی خونگی بکنه . خواستم بگم بیاین حمایتش کنیم و تنهاش نذاریم . گمون نمی کنم خریدن پکیجِ قهوه ی تلخ هر هفته یه بار برامون پر خرج باشه و نتونیم از پسش بر بیایم . با توجه به اینکه من پکیجِ اولشو که شامل سه تا سی دی بود رو دیدم و احساس میکنم خیلی خوش ساخت و دیدنیه . بنابراین لطفاً " قهوه تلخ " رو دانلود نکنین ، کپی ش رو نخرین و از روش رایت نزنین . اینجوری به حق و حقوقِ آدمایی که برای ساختش تلاش کردن احترام میذاریم و ....

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٦/٢۸
تگ ها :

کَنده شد !!

امشب نگین ِ دندونم کَنده شد . هانیه هستم با اعصاب خط خطی .

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/٢٤
تگ ها :

اعتـــــراف

گفته بودم میخوام برا خودم طرحِ سالم سازی راه بندازم ، اما نمی دونستم قراره تعطیلاتِ عید فطرُ بریم شمال که ! بذارین یه جور دیگه شروع کنم ....

 همون چارشنبه ای که اون مطلبو نوشتم افطار با همه چی دوون و ۴ تا از دوستای قدیمیم رفتیم شاورما . مجبور شدم فست فود بخورم . دقت میکنین ؟ مجبور شدم ! اما اینقد عذاب وجدان داشتم که نگو ! همه ش شماها جلو چشمم بودین :دی  خلاصه اون شب گذشت و ما ۵ شنبه رفتیم شمال . لطفاً صورتِ منو شطرنجی کنین مرسی . خلاصه دوستِ عزیزی که شما باشین ما اونجا تا میتونستیم فست فود و نوشابه خوردیم . حتی موقعی هم که فست فود نمیخوردیم نوشابه میخوردیم ! دیگه گفتم آخه توو مسافرت که نمیشه سالم سازی راه انداخت . این شد که خواستم در جریان باشید طرحِ سالم سازی از دیروز شروع شده اما این دفعه محکم و استوار بهش عمل میکنم . حالا اونجوری چپ چپ نیگام نکنین ، چیه خب ؟ وسوسه شدم . فست فوده . شوخی که نیس .  حالا ببینیم میتونم سرِ برنامه م وایسم یا بازم تا ماهِ دیگه سفری چیزی پیش میاد !!! ( آیکون ِهانیه ای با اراده ی آهنین )

 

+ اونجا که بودیم ! شمالُ میگم .با مامان و همه چی دوون  توو ماشین نشسته بودیم بابا رفته بود برا عصرونه مون خرید کنه . توو لاینِ مخالفِ ما یه ماشین توو ترافیک وایساده بود با سه چار تا پسر . یکی شون که عقب نشسته بود هی اشاره میکرد ، فکر کردم میخواد آدرس بپرسه ، دقیق شدم نگاش کردم دیدم داره میگه " شب بیاین کنارِ ساحل " به رووم نیاوردم . رومو کردم اونور و خودمو با موبایلم مشغول کردم . یهوویی مامانم از اون جلو گفت : " هانی خب ببین چی میگه داره بال بال میزنه !!  " خلاصه اینکه ( ریفیقِ ناباب مادر ) 

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٦/٢٢
تگ ها :

طرح سالم سازیِ برنامه غذایی

تصمیم گرفتم فست فود و نوشابه رو تا جایی که می تونم از برنامه غذاییم حذف کنم . دقت کنید گفتم تا جایی که می تونم هیچ قولی در کار نیس . الانم حدوداً ١ ماهه که فست فود نخوردم و این برای من یه نوع رکورد شکنی محسوب میشه . نوشابه رو هم که کلاً کم میخوردم . اما دیگه میخوام بذارمش کنار . دیگه این که کلاً با سالادِ سسی مخالفم . و هیچ وقت سالادمو با سس نمیخورم . پس با این یکی مشکلی ندارم . چون روغن زیتون و آبلیمو رو توو هر شرایطی ترجیح میدم . چیپس و پفک هم دیگه حذف کردم کامل . البته من عاشقِ چیپس بودم ، اما توو ماه رمضون اصلاً نخوردم ، فکر کنم دیگه یه جورایی از سرم افتاده . خلاصه باید صبر کنم ببینم تا ماهِ دیگه همین موقع چقد سرِ حرفم هستم و موفق شدم این خوراکیا رو حذف کنم . نتیجه متعاقباً اعلام خواهد شد !!

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٧
تگ ها :

خـــــــآتراط !

یک روزی همه ی درختهای آن مسیر ، پنجره ی خانه ها ، فروشگاه هایی که با هم رفتید ، جاده های طولانی ، رستوران ها ، کتاب و سی دی های مشترک ، خنده ها ، گریه ها ، تلخ ها و شیرین ها  ... همه و همه میشوند خاطراتِ فراموش نشدنی . میشوند ملکه ی ذهن . روزها که میگذرند بجای اینکه فراموش کنید ، بیشتر و دقیق تر ، با همه ی جزئیات بخاطر  می آورید . حتماً هم لازم نیست فکر کنید در موردِ پارتنرِ عشقی تان این اتفاق می افتد . هر کسی که باشد یک جاهایی خاطرات پتک میشوند و فرود می آیند ... محکم و کاری .

 

پیشنهادِ نیم پوندی :  "این" پستِ آنی دالتون را بخوانید .  

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٥
تگ ها :

جهان سومی نباشیم !

تفاوتِ ما با کشورای پیشرفته توو خیلی چیزاس ! خیلی چیزای به ظاهر کم اهمیت اما عمیق ! اینکه اونا مدتهاس که کمر بندِ ایمنی رو مثلِ استارت ماشین مهم و غیر قابل حذف می دونن و همونطوری که ماشین تا استارت نخوره حرکت نمیکنه ، اونا هم تا کمربند ایمنی رو نبندن انگار یه جای کارشون واقعاً می لنگه . همین میشه تفاوت . این جا بعد از اینهمه سال و این همه تصادف مرگبار تازه به این نتیجه میرسن که اَ  !!! این کمربنده رو اگه ببندیم تلفاتمون کمتر میشه . تازه اونم مشکلات داره ! همه که همین اولِ کاری قبول نمیکننش که ! باید کلی تیزر بسازن و جریمه بذارن و اینا ، تا ما واسه حفظِ جونِ خودمون هم که شده کمربند ایمنی رو ببندیم .  ما چندین سال از اونا عقبیم و هنوزم که هنوزه واقعاً خیلیامون کمربند نمیبندیم و پُز هم میدیم و به اونایی که کمربند میبندن میگیم سوسول !

بگذریم .. اینا رو گفتم که بگم توو یه جامعه ، مهم تحملِ پذیرفتنِ تفاوت هاس . اون وقته که همچین جامعه ای میشه جامعه آزاد . حالا که اینجوری نیس ! خودمون که میتونیم به افکار و عقاید همدیگه احترام بذاریم .  یه نفر روزه میگیره حتماً بهش اعتقاد داره و از این اعتقادش به خیلی چیزا میرسه . یکی هم اعتقاد نداره و روزه نمیگیره این آدم هم محترمه و دلش میخواد اینجوری زندگی کنه . وقتی هر دوی این آدما یاد بگیرن که کنار هم با این تفاوتا زندگی کنن مهمه !

مرکزِ قدرت اجتماعیه دنیا ،‌ اونجائیه که آدماش با هزار تا دین مختلف کنار هم زندگی میکنن و به همدیگه احترام میذارن . اونجا دیگه کسی پیدا نمیشه که داد بزنه من از "رمضان" متنفرم  و این موضوعُ توو بوق و کرنا کنه .  یا اون یکی بگه تو که روزه نمیگیری حتماً جات توو جهنمه !  اونجاس که تفاوت "فرهنگ" و "کم فرهنگی" مشخص میشه .

 

 

x پــــــله پــــــله ، تا ملاقاتِ خدا میروم . ( به بهانه ی این شب ها )

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٦/٧
تگ ها :