هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

real friend

اگه یه روزی از یکی از دوستات دور بودی یا حتا دیگه باهاش دوست نبودی ..بشین مرورش کن ، اگه بتونی هنوزم بهش افتخار کنی ، مطمئن باش اون یه دوست خوب و ارزشمند بوده که حتا توو نبودنش هم میشه دوستش داشت .

* بابای بهاره رهنما _ جسته گریخته ازکتاب ِ "ماه هفت شب"

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٧/٢٩
تگ ها :

مـَردی که شبیه ارنست همینگوی مــُرد ..

"رومن گاری" آغاز عجایب زندگی مردی است که وجود نداشت ! همه ما خالق "خداحافظ گاری کوپر" و "زندگی در پیش رو" را رومن گاری میدانیم ، اما این واقعیت ندارد . در واقع شخصی به نام رومن گاری هرگز در این دنیا زندگی نکرده است .

نویسنده تعدادی از رمانهای ماندگار تاریخ ادبیات جهان اصلن اسم واقعی نداشت .در دوران کودکی او ، پدرش خانواده را ترک کرد و او هیچوقت پدر واقعی اش را درک نکرد و بهمین دلیل نام خانوادگی همسر دوم مادرش را روی او گذاشتند و شد "رومن کاسر" . رومن اما هرگز نتوانست با این هویتش کنار بیاید و در جوانی حتا درباره گذشته اش دروغ میگفت . او با تغییر نامش میخواست از گذشته اش و پدری که هیچگاه از او صحبت نمیکرد فرار کند و در نهایت نام رومن گاری را برای خودش انتخاب کرد. "گاری" را از واژه ای روسی به معنای آتش گرفتن انتخاب کرد ، آنرا در صیغه ی امر برد و کمی هم آمریکائی اش کرد . البته گاری کوپر ستاره ی هالیوود هم در این انتخاب بی تاثیر نبود .

او عاشق تغییر بود و همین "رومن گاری" هم که شناخته شده است تنها یکی از چندین نام این نویسنده شهیر فرانسوی بود. 

                                                            روزنامه مغرب / سه شنبه   25-07-91

 

* مرگ او به دست خودش و با شلیک یک گلوله رقم خورد .

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٧/٢٦
تگ ها :

هیچ کس به درون ما نمی نگرد / بغض

بیلبوردهای تبلیغاتیش میگفت این فیلم درد مشترک ِ دهه ی شصتی هاس ، اما نبود ، یعنی فقط مربوط به ده ی شصتی ها نبود .. یه همچین دردی میتونه ماله همه ی نسلای ایران باشه نه فقط اختصاصی برای این نسل .

پنج شنبه "بغض" ُ دیدم . اونی نبود که به سلیقه ی من باشه و جذبم کنه اما تلخیش اونقدری باورپذیر بود که تا آخر شب به فیلم و شخصیتاش فکر کنم.

اومدم بگم :

روزنامه "اعتماد"ِ امروز سه شنبه ( 25/07/91 ) رو حتمن بخونین. بخش سینمای ایران - صفحه 11 - مصاحبه با رضا درمیشیان کارگردانِ "بغض"  .

مطمئنم شما هم جسارتش ُ توو حرف زدن راجع به اوضاع ِ ایران تحسین میکنین.درمیشیان یه کارگردان ِدهه ی شصتیه که حاضر نیست بخاطره منافعش سانسور شده و دست به عصا حرف بزنه . اصلن اومدم بگم "لایک" آقای دُرمیشیان ! "لایــــــــک" .

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٧/٢٥
تگ ها :

کتابخونه ِ بزرگ ِ آرزوهام

اینکه یه کتابخونه ی بزرگ داشته باشم اونم دقیقن توو اطاق نشیمن ِ خونه م ، یکی از آرزوهامه . حالا شروع کردم دوباره کتاب میخرم . کتابخونه ی فعلیمو پر کردم، یه لبه ی بیکار هم توو اطاقم داشتم اونم  پر کردم . دو تا شلف کوچیک خریدم  ، که البته اینا ماله آقای برادرم هستن . یه نایلون کتابِ نخونده هم زیر ِ تختم دارم.حالا علمی خون و اینا هم نیستما ، همینارم برا دلم میخونمشون ، ازبهاره رهنما گرفته تا جک لندن و مارکز و سارتر .

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٧/٢۳
تگ ها :

آرامــــِـــشم

از وقتی که تصمیم گرفتم سرم به کار ِ خودم باشه ..

از وقتی تصمیم گرفتم بذارم دیگران هرجوری که دلشون میخواد درموردم قضاوت کنن ..

از وقتی تصمیم گرفتم برا دلِ خودم زندگی کنم و همونی باشم که میخوام..

ببین از اون موقع تا حالا یه احساس ِ خیلی خــــــوبی دارم . یه جوریه که اصلن حتا بلد نیستم بنویسمش . اما بهت پیشنهاد میکنم توام انجامش بدی ، حتمن عاشقش میشی !

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٧/۱۸
تگ ها :

چه خوشحالم !!!

باورم نمیشه دو ماه ننوشتم .  نه اینکه ننویسم ها ، نه . اینجا نمینوشتم . اما گاهی یکی دو خط دفتر کاهی مو سیاه میکردم .

حالا اینجام ، حسی که نوشتن توو این فضا بهم میده با هیچی قابل مقایسه نیست .

بگذریم ..

امسال یکی از بهترین و پربارترین تابستونای عمرمو گذزوندم . اگه قرار بود مثه بچگیا درباره ش انشا بنویسیم باید میرفتم یه دفتر صد برگ میخریدم !

× راستی من شماهارو خیلی دوست دارماااااااا . خیــــــلی زیاد ..

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٧/۱۱
تگ ها :

پائیزو دوست دارم هنوز ..

پائیز یعنی بچه مدرسه ای ها تووی اتوبوس و مترو ..

پائیز یعنی نسیم خنک ِ عصرهای بعد از شرکت ..

پائیز یعنی یک دنیا رنگ ..

پائیز یعنی پیاده روی ..

پائیز یعنی ذرت مکزیکی به جای آبمیوه ..

پائیز یعنی لباسای رنگ و وارنگ ..

پائیز یعنی بارونای نم نم ..

پائیز یعنی یه تلنگر ! که بیام و بنویسم .. که بدونین اینجا و شماها رو یادم نرفته ..

پائیز یعنی عاشقی بی هیچ دلیلی .. عشق به همه ی آدمای خوب ِ زندگیم .

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٧/۱٠
تگ ها :