هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

همین حق های کوچک

به بهانه ى مطلب بهاره رهنما در روزنامه اعتماد ِ یکشنبه 26 خرداد 1392

" بهاره رهنما " ی عزیز ، با تمام احترامی که برای شما قائل بوده و هستم اما _نتوانستم_ نمیتوانم بعضی سطرهای ستون آنروزت در روزنامه اعتماد را فراموش کنم .

 میدانی ؟ حضورت مرا بی لحظه ای درنگ کشاند به تماشای نمایش "خدای کشتار" . تمام آن دو ساعت ِ "چشم هایی که مال توست" را زندگی کردم با بازی بی نقصت ، اما همه ی اینها باعث نشد دوباره و چند باره مطلب "معجزه واقعیت دارد" به قلم شما را نخوانم و ساعتها در موردش فکر نکنم ! مطلبت پر از امید و انگیزه بود ، پر از شوق بخاطر ِ پیروزی ِ دولت اصلاحات . همه چیز خوب بود تا آنجا که قلمت را نشانه رفتی سوی "گشت ارشاد" بی آنکه تقبیحش کنی ! خانم رهنمای عزیز ، یادت هست نوشته بودی : "خدا را به شهادت میطلبم که به عنوان یک "زن ایرانی" مشکل من "گشت ارشاد" نیست و دنبال چنین آزادی ها و "خواسته های سطحی" هم از دولت اصلاحات نیستم ... "

اول فکر کردم  شاید من دارم اشتباه میخوانمش ، شاید اصلن اینها را شما ننوشته ای ، با خودم گفتم فعال ترین هنرمندِ دنیای مجازی هم  بین همین مردم زندگی میکند ، خرید میرود ، کنسرت و پارک و سینما میرود و مگر داریم که از این ون های مزاحم دل خوشی هم داشته باشد ! راستش هی مکث کردم آنجا که اعتراض در این باره را "خواسته ای سطحی"  خوانده بودی ، همان لحظه به اندازه ی دنیایی برایت نوشتم ، از تحقیرها و توهین هایی که همه مان به چشم دیده ایم ، از جو پر استرسی که وجودشان ایجاد میکند ، از برخوردهای بدشان ، از بازتاب تمام ِ این اتفاقات در دنیا ، از رانده شدن ِ ایرانیان همگی به یک چوب .. از خیلی چیزها .. بگذریم .

نکته اینجاست که کسی که الان نشسته برایت این سطرها را مینویسد تا همین امروز هیچ برخوردی نداشته با آنها ، نه تذکری نه چیزی . مفهوم آزادی برای من هم در طره مویی نیست اما امان از همین حق های کوچک که نداریمشان ..

 حرف دلم اینست که من و مطمئنن خیلی از ماها این برخوردهای زننده ، این دخالت در افکار ِ آدمها را برنمیتابیم حتا اگر در حق دیگران باشد و ما فقط از دور ببینیمشان .

بگذار تمامش کنیم اصلن . زندگی جریان دارد ، دوباره به دیدن ِ نمایش هایت می آیم .. اما مطمئنم آن موقع هم که فرو میروم توی صندلی ام و غرق در نمایش میشوم و تحسینت میکنم همچنان به این باورم که " در سرزمینی که مردم حتا در انتخاب ِ لباس ِ تنشان _ همین حق های کوچک_ آزاد نیستند به حال باقی مسائل باید گریست . "  

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٩
تگ ها :