هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

هنرستان ِ علامه

یکی از بهترین معلمای دوران هنرستان مونو پیدا کردیم .یکی از بچه ها توو مترو دیده بودش و آشنایی داده بود .  فک کن برنامه کردیم همگی رفتیم بیرون . اول رستوران و بعدشم یه کافه نزدیکای دروس . یه عالمه گپ زدیم و خوش گذروندیم . حسابی خاطره ی اونروزا برام زنده شد . معلم مون همونجوری خوشرو و مهربونه هنوز . قراره بازم ببینیم همو . خوشحالم .

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/٥/۱٩
تگ ها :

از راه ِ دور

اگه بدونی چقد حرف دارم واسه گفتن .. از گذشته ی فرهادی گرفته تا جشن پرشین بلاگ که تنهایی رفتم و یه عالمه حس ِ خوب گرفتم تا کتابایی که تازگی خریدم و از خونه ی جدیدمون حتا . اما اونقد که دیر به دیر میام همه ی حرفام یادم میره . اونقد که اینجا به من حسای خوب و تازه میده من واقعن یادم میره از کی و از چی بگم . اما هستم . به یادتونم و خیلی زود دوباره فعال میشم . دلم برا شماها و فضای مجازی ِ دوست داشتنیم تنگ شده . پس زود میام .

 

* جمعه شب . عید فطر . یه جایی توو دل ِ خلیج فارس . اینجا یه عالمه تجربه ی جدید پیدا کردم .

 

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/٥/۱۸
تگ ها :