هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

گفت و گو

گفتم : مطمئنی ؟؟!

گفت : مطمئنِ مطمئن !! خیلی وقته که دارم بِش فکر میکنم !!

گفتم : آدما یه وقتایی درگیر احساساتِ زود گذرشون میشن آخه !!!

گفت : من با عقلم تصمیم گرفتم !!

گفتم : خوبه !

گفت : تا آخرش هستی ؟؟!

گفتم : آره !! هستم !!!

گفت : منم تا آخرش هستم !!!!

.

.

.

.

اون گفت ! منم گفتم !!! اما دیدگاهِ آدما فرق میکنه ! آخرش واسه اون یک ماهِ بعد بود !!! درست یک ماهِ بعد !

 

پ.ن ١ : این چند روزه حسابی درگیرم ! دلم یه تعطیلاتِ حسابی میخواد ، یه بیکاریِ کوتاه مدت ! که بتونم برم سفر !!!

پ.ن ٢ : ببخشید که یه کم بینِ پست هام فاصله افتاد ! واقعاً وقت نمیشد مطلب بنویسم !! اما مرسی از دوستایی که بهم سر میزدن همیشه !! البته من میدونم که شما همتون منو دوست دارین و دلتون میخواد لپمو بکشید !!!  واسه همین هم  دوباره طبق روال همیشگی مطلب می نویسم !!!

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٤/٢۸