هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

خونه تکونیِ رابطه ای !!!!

تا حالا شده هی بخوای بنویسی اما چیزی به ذهنت نرسه ؟؟ انگار یکی همه ی در و پنجره های ذهنتو محکم بسته باشه ... الان من اون جوری شدم !!! یعنی از سرِ صُب میخوام بنویسم اما نمیدونم چی بنویسم و از کجا شروع کنم اصلاً !!! اما یه موضوعِ مهمی که ذهنمو درگیر کرده این روزا ، اینه که یه خونه تکونی احتیاج دارم توو رابطه هام !! دوستی هایی که من حتی معنی شونو نمیدونم چه برسه به این که ازش بخوام لذت ببرم !!! مثلاً من یه دوستی دارم که از دورانِ دبیرستان با هم همکلاس بودیم ، حالا به دلایلی این روزا کمتر با هم در ارتباطیم ! من خیلی وقتا سعی میکردم رابطه مو باهاش حفظ کنم !!! حالا از طریق تلفن و اس ام اس و اینا اما هیچ وقت پیداش نمیکردم !!! یا نبود ! یا وقت نداشت ! اما یه وقتایی یهویی پیداش میشه و زنگ میزنه و کلی و خوش وبش و اینا بعد یه دفه میگه هانی خیلی بی معرفت شدیا ... معلوم هس کجایی ؟ ! بعد دو دقیقه ی بعدش میگه شماره ی فلانی رو بهم میدی ؟!!!!  بعد من کلاً مرده ی این دوستیم !!! نمیدونم اصلاً سرش کجاس ، تهش کجاس ؟؟؟ فلسفه ش چیه !!! خلاصه که خیلی واسم عجیبه !!! از اون طرف ، دوستای خوبی هم دارم که شاید سالی دو یا سه بار باهاشون حرف بزنم یا ببینمشون اما از همون ملاقات ها و مکالمه هاموون کلی لذت میبرم ! چون کلی انرژی میگیریم از با هم بودنمون. و مهم تر از همه ی اینا ، همین جا توو دنیای مجازی دوستایی دارم که با هیچی عوضشون نمیکنم ،همین طوری دورادور و محدود هم از با هم بودنمون کلی لذت می بریم !!! خلاصه این که الان میتوونین منو با پیشبند نظافت ! یه سطل آب ! یه جارو و یه گردگیرِ حرفه ای تصور کنید چون خونه تکونی رابطه ایمو از همین امروز شروع میکنم .... ! شما هم حساب کنید ببینید چند تا از این دوستای سالی یه باری اما دوست داشتنی دارید و چند تا دوستِ قدیمی اما غیرقابلِ دسترس !!!! امیدوارم تعدادِ گروه  اول براتون بیشتر از دومی باشه .

.

.

.

x میگم خوبه چیزی به ذهنم نمیرسید اینقد نوشتم !! اگه چیزی به ذهنم میرسید چی میشد !!!!!!

.

.

پ.ن 1 : اس ام اس را خدا آزاد کرد !!!  * یکم مرداد ماه روز آزاد سازی اس ام اس مبارک باد !!!!!!

پ.ن 2 : یکی از دوستام پیشنهاد داده با همدیگه یه شعبه ی آیس پک راه بندازیم !!! کلی ایده های جدید داریم واسه این کار ! البته من نمیتوونم اسم اون دوستمو بهتون بگم ، چون ممکنه ناراحت بشه .... ! دیدی پریسا جون ، دیدی من چه آدمِ رازداری ام ! دیدی اسمتو نگفتم !!!!!

پ.ن 3 : آخه شماها چرا اینقد با جنبه اید !!!!!! تا من پ.ن 2 رو نوشتم ، تند تند زنگ میزنید سفارشِ آیس پک میدین !!! بابا جون اون فقط در حدِ یه شوخی بود نه بیشتر !!!!

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٥/٤