هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

یک عدد هانیه ی مُنظم !!!

هفته ای که گذشت ، خیلی  جالب  بود همه چی !!! مجبور بودم صبح زود بیام شرکت و بعدازظهر بدوم برم خونه و حاضر شم واسه عروسی هایی که سه تاش توی ٣ روز پشت سر هم بود !!! وارد این هفته که شدیم ، یه کمی اوضاع روبراه شد _البته بعد از روزِ دوشنبه که دوره همیه دختر عمه ام بود _ و من وقت کردم کارای عقب افتاده ی شرکت رو صفر کنم و برم پیش دوست و همکارِ عزیزم و تا اون داره با تلفنش صحبت میکنه من بدوم برم توو تراسِ اطاقش و از اون بالا آویزوون بشم و هر چقد که دوست دارم تهرانو نگاه کنم !!!!  و نورِ آفتاب مستقیم بیفته توو صورتم و من کلی لذت ببرم ازش . الان دارین فکر میکنین که چرا از پنجره ی اطاقِ خودم آوویزون نمیشم بیرونو نگاه کنم؟؟! آهان ! چون اگه این کارو بکنم ،شک نکنید که مستقیم پرت میشم وسطِ کوچه !!!

 دیشب هم افتادم به جونِ اطاقم و حسابی تمیزش کردم و کلی حسِ خوب گرفتم .

امروز صبح دیگه نوبتِ کیف شرکتم بود که مرتبش کنم... کیفمو گذاشتم روی میزو محتویاتش رو ریختم بیرون ... چشمتون روزِ بد نبینه !!! یعنی کلاً امیدوارم این همه شلوغی هیچ وقت واسه کیفتون پیش نیاد !!‌ اول کیفِ پولم رو بیرون آوردم ، و به ترتیب : آیینه م ! دستمال  جیبی جینگیلی مستونم ! تسبیحِ رنگارنگِ دوست داشتنی م که سوغاتیه مشهده ! روان نویسِ بنفشم ، قوطیِ قرصم ! باطریِ mp3 !!! خودِ mp3 م !!! کارتِ ساعت زنی م ! کلیدهای اطاقم و کشوهام با سگِ قرمزی که بهشون آویزونه !!! اسپری ام ، کیفِ عینکم !! گوشی موبایلم !! کتابِ اعتبارات اسنادی !!! یه دونه سکه ی 25 تومنی ، و فلش مموریم با یه بنده بلندِ آبی !!!  ... اِ  چیه خب ! چرا اون جوری نگام میکنین؟  کی بود گفت : اه این هانیه چقده علافه ؟!!!!  منم میگم : چرا ؟؟ چون که ندارم سانتافه ؟؟!  یا پرورش ندادم زرافه ؟؟!  ... خلاصه این که هر کدوم از وسایلی رو که تو کیفم بود ، مرتب کردم و گذاشتم تو جای مخصوصِ خودش و یه نفسِ عمیق کشیدم ... فکر کنم کیفم هم خیلی خوشحال بود ! فکر کنم حتی بهم لبخند هم زد !!! بخدا این یه اتفاقِ نادر بود تو زندگیم ، اصلاً نمیدونم چرا این همه کار و مهمونی و اینا یهویی پیش اومد . یه جوری بود که صبح ساعت 30/7 که از خونه میرفتم بیرون درگیر بودم تااااااااااااااا  ساعتِ 30/2 اینای  شب که میخوابیدم . خلاصه خواستم بگم که الان همه چی ok یه ! من خوبم . کارام روبراهه . وسائلم سرجاشون هستن و یه عالمه انرژی دارم واسه تعطیلاتِ آخره هفته . همین !!!

 

پ.ن 1: امیدوارم همتون آخرِ هفته ی خوب و شادی داشته باشید .

پ.ن 2 : یادداشت های تقویمِ روزانه مُ چند روزیه که ننوشتم ! اونم باید از همین امشب شروع کنم دوباره .  

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٢۱