هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

داستانک

قبل از ازدواج... بعداز ظهر یک روز بهاری؛ چشم تو چشم... یه میز دو نفره توی یه کافی شاپ.


مرد: آره ؛ دیگه نمی تونم بیش از این منتظر بمونم.


زن: میخوای من از پیشت برم؟


مرد: نه! اصلاْ فکرشم نکن.


زن: منو دوست داری؟


مرد: البته.


زن: تو تا حالا به من خیانت کردی؟


مرد: نه! چرا چنین فکری می کنی؟


زن: منو مسافرت می بری؟


مرد: مرتب.


زن: تو منو میزنی؟


مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم.

زن: می تونم بهت اعتماد کنم؟

بعد از ازدواج.... این متن رو این بار از پایین به بالا بخونید.

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/٢/۸
تگ ها : جوک کده