هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

جشن تولد هانیه!

سلام. قبل از این که پست جدید رو براتون بذارم تا یادم نرفته بگم که... چهارشنبه ١۵ خرداد تولدمهلبخندپس تولد تولد تولدم مبارکهورا

این کارت تبریکم خودم واسه خودم فرستادم!!!!

 

Happy Birthday

 

حالا بریم سراغ  مطلب امروز. راستش چند روز پیش ایمیلی دریافت کردم که خیلی خیلی به نظرم جالب اومد... بنابراین تصمیم گرفتم بنویسمش توی وبلاگم تا شما هم بخونیدش. امیدوارم که خوشتون بیاد:

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم این جا و آن جا

و هر روز برای دلم

مشتری آمد و رفت

و هی این و آن  سرسری آمد و رفت

******

ولی هیچکس واقعاً

اطاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

*****

یکی گفت: چرا این اطاق

پر از درد و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت:

چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت:

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است!

*****

و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم:

خدایا ! تو قلب مرا میخری؟

*****

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

*****

و من روی آن در نوشتم:

ببخشید! دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس به جز او

کسی را نداریم!!!

 

 

 

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/۳/۱٢