هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

یک فنجان نسکافه داغ با خدا !!!

خدایا با توام !!! گوش میکنی ؟؟؟

خدایا ! حرفهای زیادی واسه گفتن دارم. حرفهایی که مدتهاس اینجا ! روی دلم تلنبار شده بود و من جرات گفتنش رو نداشتم. روزهای زیادی تو در حال آزمودن من بودی و من کم آوردم. بی قراری کردم ، سرت داد کشیدم و هیچ صبری به خرج ندادم. ... اما این تو بودی که همیشه صبور و مهربون کمکم کردی. خدایا ! منو ببخش .... قبول دارم که گاهی وقتا با شیطان گندم درو کردم و واسش سیب پوست کندم... اما ! باز هم شکر که هیچ وقت باهاش دست رفاقت ندادم !

خدایا ! روزهای زیادی بهم اشاره کردی که دارم سقوط میکنم و همون یه اشاره کافی بود تا من از لبه ی پرتگاه فاصله بگیرم. خدایا ! بابت تک تک این اشاره ها ازت ممنونم.بخاطر این که منو می بینی و تنهام نمیذاری ممنونم. می خوام اینو بدونی که  عاشقانه هامو توی این وبلاگ ! و وبلاگ دلم !! فقط به عشق تو مینویسم ... به عشق تو که یه دونه ای !!!

 

 

پ . ن : دوستای عزیزم یکی از دوستان خیلی خیلی گلم ( وبلاگ همه هستی ما ) منو به یه بازی دعوت کرده و اون بازی اینه که بنویسیم اگه نامرئی بودیم دوست داشتیم چیکار کنیم و کجاها بریم؟؟

خب ! من اگه نامرئی بودم اول از همه میرفتم جاهایی که عشق هست ! پیش آدمایی که ادعای عاشقی دارن ... میرفتم ببینم عاشقا وقتی از هم دور میشن چقدر به همدیگه وفادارن !!! و البته به یه عزیزی هم سر میزدم که الان شاید فرسنگها ازش دورم... اما بازم به یادشم !

منم این دوستان عزیزم رو به بازی دعوت میکنم :

کیوان ( وبلاگ کاغذی واسه تنهایی هام ) - گلبرگ ( وبلاگ رویای سبز ) -آرتمیس ( وبلاگ حرفهای دل من با تو )

امیدوارم همگی شاد و موفق باشید .

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/۸/۱۳