هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

دست و پا گیرِ دوست داشتنی !!! + پ.ن دوست داشتنی تر !

دوستی نوشته بود : آن قدر تو را بزرگ کردم که دیگر در دلم جا نمی شوی !!

بارها و بارها جمله اش را خواندم و تو را مرور کردم لابه لای افکارم ... جمله اش دقیقاً تو بودی ، خودِ خودِ تو ! توی کوچکی که حتی بزرگ بودن را تاب نیاوردی ! دور شدی و دورتر شدی و رفتی !!! گاهی صبور بودن ، احمقانه ترین کار ممکن است ! و من در مورد تو ، حماقت را تمام و کمال رعایت کردم .... با رفتنت ، یک قانونِ دیگر به قانون های زندگی ام اضافه شد  : _ که باز هم کوچکی را بزرگ کنم و ارزشمند ... اما حقیری را ، نه !!!!

پ.ن : همان دوست برام مطلبی نوشته که با خوندنش کلی آرووم شدم ! واقعاً ممنونم پریسای عزیزم. الان پر از حس و خووب و مثبت شدم ... و شادِ شادم ! بی دلیل ! آخه شاد بودن که دلیل نمیخواد ، اینو خودت بهم یاد دادی پریسا !! بازم ممنونم ازت !

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٢/٥