هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

شاد باش لعنتی !!!

انگار کسی به دلم چنگ میزند ... زیر و رو شده ام این چند روزه ! همش معجزه پشتِ معجزه بود ، میدانم ، قبول !!‌ اما این دلشوره ی لعنتی امانم را بریده . چه عذابی میکشم وقتی حتی نمیدانم همین حالا خوشحالم یا نه !!! دلم گریه میخواهد ، فریاد میخواهد ، دلم جایی دنج و آرام میخواهد که فکر کنم ... بنویسم ، گریه کنم ، خالی شوم ! خالی شوم از این همه طعمِ گس ... از این همه دلواپسی که مدام له ام میکند ! چرا وقتی باید حرف میزدم، نزدم ؟؟! چرا همین حالا این همه نشانه ی خوب و مثبت را ندیده گرفته ام و محکم چسبیده ام به نباید ها ! نشدن ها !!! منفی ها ! انگار ننویسم بهتر است !!!

پ.ن ١ : خدایا الان خیلی به کمکت احتیاج دارم . کوتاهی نکن !!!

پ.ن ٢ : فکر کنم قلبم ١،٠٠٠،٠٠٠ بار در ثانیه میزنه !! لعنتی !

پ.ن ٣ : میخوام برم یه جا تنها باشم . خب دلم گریه میخواد .. این بغض داره گلومو می سوزونه !

پ.ن ۴ : خدایا شکرت !  

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٢/۳٠
تگ ها : دلتنگی