هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

خدایا با توام . نگاهم کن !!!

خدایا ! اسماعیلِ درونم را قربانی کردم !! ضربه بزن ، بیشتر ضربه بزن . هر زخمی که می خورم انسان می شوم ، انسان تر می شوم !!!! چشم که باز کردم ، پر از درد بود بدنم ! با تمامِ درد ها به این جا رسیده ام ! تو خووب می دانی که درد بخشی از وجودِ من است !!!! پس ، ضربه هایت را عمیق تر بزن !!! اما خدا ! مکث نکن ! فرصت نمیخواهم .... نمیخواهم بین ضربه ها نفس بکشم.... مدتی همه چیز آرام است و بعد معجزه ای و دوباره زخمی ، دوباره دردی ، اندوهی ! که می رسد به قلبم نهایتاً !!! نمیخواهم آرام باشم ! وقتی از درد ، تمامِ بدنم بی حس می شود ضربه ی کاری ات را بزن .... این طوری دارم خیلی رنج میبرم ! این طوفانِ بعد از آرامش توانم را می گیرد !!! مرا خرد میکند. ضربه ات پی در پی که باشد ، درد برایم عادی می شود !!! عذاب نمیکشم ! اما این کار را نکن با بنده ات ! صبر هم که باشد ، تمام می شود روزی ! درد هم باشد عادی میشود آخر !!!! این امتحان های تکراریِ بالاتر از سطح را تمام کن لطفاً . من آرامش می خواهم .... و کمکت را !!!! اما نه !!! آرامش نمیخواهم ... درد میخواهم و درد میخواهم و درد ......  من ! اسماعیلِ درونم را قربانی کردم ،‌خدا !!! بیشتر ضربه بزن !!!

پ.ن ١ : جمعه فهمیدم که هیچ چیز توو دنیا به اندازه ی نوشتن تووی طبیعت نمی تووه آروومم کنه !!!! نه دوستی ، نه رفیقی ، نه گوش شنوایی ! هیچی.

پ.ن ٢ : خدا کنه به این تنهایی عادت نکنم !!!

پ.ن ٣ : نمیخوام به حرفات گوش بدم ! نمی خوام دوستِ خوبت باشم .... دوست دورانِ مدرسه ت !!! من فقط گوش برای شنیدنِ حرف های تو نیستم لعنتی !!!! دست از سرم بردار !!! فقط به دردِ این میخوورم که هر وقت کاری داری ، باهام حرف بزنی و بگی دعا کنم برات !!! هانی برام دعا کن امتحانمو قبول بشم ! هانی واسم دعا کن ### زنگ بزنه ! هانی دعا کن !!! دعا کن ! دعا کن !!! کی واسه من دعا کرد آخه ! لعنت به این روزای #### .

پ.ن ۴ : نظام اخلاقیِ جامعه مجبورم کرد به جای بعضی کلمات از # استفاده کنم . خودتوون هر چی دوست دارین جاش بذارین .

پ.ن ۵ : این چای و شکلاتِ من کجاس ؟ دلم تنوع میخواد !!!

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۳/۱٠