هرچه میخواهد دل ِ تنگت!

[ لُطفَن مثبت بیاندیش ]

خیلی دور ، خیلی نزدیکِ خاطراتم !

دیروز که دنبال یه تاریخ تولد می گشتم ، مجبور شدم سری به دفتر خاطرات چند سال قبل بزنم . تا شاید بتوونم چیزی رو که میخوام اونجا پیدا کنم .رفتم سراغ قفسه ی کتابا و وسایلی که تقریباً برام بلااستفاده شدن ، خوشبختانه اون جا مرتب بود و من وقت زیادی واسه پیدا کردن دفتر خاطراتم صرف نکردم . یه ردیف دفترا و یادداشتای خودم ! یه ردیف کتابای درسی حسابداری و کنکورم !! و ردیف آخر قاب عکسها و سی دی ها و چیزایی که دوسشون دارم و دلم میخواد واسه همیشه حفظشون کنم .همون جا توو ردیف اول 3 تا دفتر خاطرات پیدا کردم ، یکی مربوط به دوران راهنمایی ، یکی مربوط به اول دبیرستان ! و آخری هم واسه سال دوم و سوم دبیرستان !!! دفترا رو برداشتم و پریدم روو تختخوابم* ، کلی وقت گذاشتم و دونه دونه ی مطالبی رو که دوستام برام نوشته بودن رو خوندم !!! خیلی حسِ قشنگی بود ! گرچه سالهای زیاد دوری نبودن اما مرور دوباره ی اون روزا برام خیلی لذت بخش بود ! و بیشتر به این فکر کردم که توی همه ی اون مقاطع زندگیم ، من دقیقاً فکر و احساس میکردم که بزرگ شدم !!! که با تجربه شدم . و هر چی روزا میگذشت و من بزرگ تر میشدم ، میفهمیدم هنوز خیلی چیزا رو تجربه نکردم و شاید هنوز واسه ی بزرگ شدن هم وقت داشته باشم .....  جالب بود ! یکی از دوستام برام نوشته بود : "شاید سال ها بعد که این نوشته رو میخونی دیگه حتی چهره ی من و بقیه ی بچه های کلاس ٣٠٣ رو هم یادت نمونده باشه ، اما اون چیزی که باقی می مونه خاطره های تلخ و شیرینیه که با هم داشتیم ." من واقعاً هر چی که فکر کردم تصویر دقیقی از چهره ی اون دوستم توو ذهنم باقی نمونده بود ، فقط یه صورتِ محوی ازش توو خاطرم بود !!! خیلی از جمله ش خوشم اومد ! جمله ای که شاید اون سال ها نمیتوونستم خوب درکش کنم . به هر حال دیشب ، شب خوبی بود برام !!! خیلی به گذشته فکر کردم و خوشحال بودم از این که چیزی رو تو گذشته هام از دست ندادم ، و از تمومِ لحظه هام استفاده کردم و لذت بردم. آرزو میکنم همه ی دوستام هم الان زندگی و موقعیتِ خوبی داشته باشن و از اونی که هستن رضایت کامل داشته باشن !!!

 

*تختخوابمو خیلی دوست دارم ، اون صمیمی ترین وسیله ی منه !

.

.

پ.ن: دلم میخواد برم خرید کنم !!! کلاً دلم میخواد الان یه لیستِ بلند بالا داشته باشم ، برم دونه دونه شو بخرم و تووی لیستم روی اسم هر کدوم که میخرم یه خط بکشم و برم سراغ بعدی !!! این کار ، جزو یکی از کاراییه که واقعاً ازش لذت می برم .

 

  
نویسنده : نیم پوندی ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/۱٠