دقیقن اینجوری بودم من :|

دارم با یکی از همکارام صحبت میکنم که هیچ وقت همدیگه رو ندیدیم . اونا جزیره ن ما اینجائیم و فقط تلفنی با هم در ارتباطیم . امروز ظهر زنگ زده .

میگه : ناهار خوردی ؟

من : نه . چطور ؟

همکار : برو ناهارتو بخور میخوام یه خبر ِ بد بهت بدم .فلان کالا گیر کرده توو گمرک ...

من : خب شما بگین . من میشنوم .

همکار : نه برو ناهارتو بخور نگرانتم ، بعد بهت میگم .

من : آقای همکار شما کارتونو بگین من کلن اینجا ناهار نمیخورم . از وعده های غذایی م حذفش کردم ناهارو .

همکار : اِ به به ، پس میتونم از این بعد بـــــاربی صدات کنم ؟

من :      :|    

 

اون لیوان ماگ قرمزه ی من کجـــــــــــــــــــــــــــــاس ؟؟؟

 

[ این آقای همکار ، really از اون آقاهای همکار ِ خوب هستن . مکالمه بالا هم اینجا نوشته شد صرفاً به جهت ِ تلطیف ِ فضا :| ]

 

 

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
مهدی

این همه جو داد که آخرش اون تیکه رو بندازه؟!؟؟!عجب![نیشخند] بهش بگو اگه یبار دیگه از اینطوری حرف بزنی یکاری می کنم با چشم بیای تو مشتمااا! یعد یه چشم غره بهش برو! بعد دیگه همه چی درست میشه![خرخون][نیشخند] +[گل][گل][گل]

طاهره

عجب همکار باحالی داری شما هانیه جونم [پلک] یادم رفت باربـــــــــی جونم [بغل]

سمانه

hiyooooooo salam raftam javabeto dadam

نور امید بخش !

چه جالب ! :)[لبخند]

آنوش

ماگ قرمزت رو تو سر همکار قبلی پرت کردی دیگه، شکسته :دی

بانو گیلیش

asheghe letafatet shodam bad jooor nim pondi: oon livan ghermezeye man koosh mikham mokhe gilisho ba divar tyeki konam:d