تُند تُند نویسی !

شمال نرفتم . ترجیح دادم تهران بمونم تا به کارام برسم .گرچه کامنتای شما هم وسوسه م میکرد واسه رفتن ، بس که با شوق و ذوق برام انرژی + فرستاده بودین . واقعــــن مرسی از همه تون . اما اگه میرفتم به خریدام نمیرسیدم و همه چی واسه آخر هفته قر و قاطی میشد . البته سمیرا هم گِله کرد و تا ظهر 5 شنبه هی بهم اس ام اس داد که بیا ،خوش میگذره و اینا اما براش توضیح دادم و عذر خواهی کردم و بهش قول دادم دفعه ی دیگه حتمن ِ حتمن همگی میریم .

نرفتنم باعث نشد بیکار بمونم . مختصر مفیدش شد اینا :

زیر و رو کردن ِ الماس ایران بی هیچ نتیجه ی مثبت .

پنچر شدن ِ ماشینم دو بار توو یه روز .

خرید ِ یک عاااااالمه شکلات + کیندر اسمورفی* .

* این کیندر شانسیا خیلی جالب بودن . بسته بندی بودن . توو هر کدوم سه تا تخم مرغ شانسی . بعد کیه که ندونه من عااااشق ِ تخم مرغ شانسی و چیزای هیجان انگیزم . خب فقط دو تا بسته باقی مونده بود و منم دو تا شو خریدم . توو دو تا از تخم مرغا هم عروسک ریزه میزه ی اسمورف در اومد . من عاااااااااااااشق ِ اسمورفام خب . گذاشتمشون توو کتابخونه . حالا با هم دوستیم .

زیر و رو کردن ِ تجریش و قائم و اطراف با همه چی دوون . بالاخره موفق شدیم یکی از چیزایی که توو ذهنمون بود رو بخریم .

رستوران ِ پدر خوب . من + همه چی دوون . من واقعن اعتقاد دارم پدر خوب ، پیشنهادیه که نمیتونی ردش کنی :دی

دو ، سه بار تمام طبقات ِ تیراژه رو چرخیدیم . موفق شدیم عطری رو که میخواستیم ُ پیدا کنیم .

توی تیراژه یه شاپ ِ خیلی خوبی پیدا کردم ، از اونائی که وقتی بری تووش دست ِ خالی بیرون نمیای .واقعن همه ی لباساش خوشگل و خوش تن بودن .

دیشب هم که چار نفر شدیم و رفتیم بیرون یه جشن کوچولوو گرفتیم و هی آهنگ خوندیم و خوش گذروندیم و مسخره بازی درآوردیم . اتفاق جالب و مسخره ای هم افتاد که بعداً مینویسمش .

فست فود ، فست فود و فست فود ! واقعن توو تمام ِ این سه روز به جز صبحانه های مختصر من همش فست فود خوردم و بس . باید همین امروز کالری بسوزونم .

 

ــ تقریبن ده روز پیش که با دوستام رفتم تیراژه ، "زارا" حراج بود . عااااااالی . خب ؟ من یه کفش پاشنه دار ِ خیلی شیک دیدم و تصمیم گرفتم بخرمش . اما خب اونروز ساپورت مشکی پام بود و نمتونستم دقیقن بفهمم کفش ِ توو پام خوشگله یا نه . نخریدمش ! بعد دیروز که رفتیم "زارا" دیگه حراج نبود و اون کفشه رو هم تموم کرده بود . بلــــــــه !

 

ــ یادتونه چارشنبه نوشتم اگه تهران بمونم چه کارایی تصمیم دارم انجام بدم ؟ بعد الان میشه این کارائی رو که انجام دادم با اون کارائی که میخواستم انجام بدم مقایسه کنین ؟ بله هانیه ای هستم به شدت برنامه ریزنده :|  

 

/ 9 نظر / 11 بازدید
مهدی

[نیشخند] چقدر فعاااااالييي تو!!!! قائم واقعا چيزاي خوبي داره! اتفاقا با جناب "ن " رفته بوديم چندوقت پيش خيلي خوووب بووود! يه چيزايي هم خريديم البته! اما تيراژه الكي گرووونه! راستي يه سر هم بوستان ميرفتي! چيزاي تقريبا خوبي داره.

سمانه

اوهووووووووووو چه قدر کار کردی !!!!!!!! [نیشخند] این همه وقت داشتی بعد نرفتی ساندویچ بگیری بری کوچکترین بارک ‍دنیا ؟؟

ناتالی

منم تو این جور برنامه ریختنا خعلی استادم

پنگوئن

پدرخوب..بيزارم از غذاهاش پذيرايي درست و حسابي نداره.از رستورانهايي كه با ظرف يكبار مصرف غذا ميارن بدم مياد تيراژه رو دوس دارم[بغل]ميخوام برم كيف و كفشمُ از اونجا بخرم[پلک] دختر جون اينقدر فست فود نخور،بعد ميشي مثل من ، بايد رژيم بگيري[ناراحت]

آیسان

هوممممم...خرید کردن خیلی کیف میده/ مهم اینه که اینجا هم بهت خوش گذشته:) عاشق فست فودم ولی صورتم جوش میزنه...همیشه تو تحریمم مثل ایران.

مهدی

چه خوووب که از این چندروووز تعطیلی نهایت استفاده رو کردی. اما دیدی چقدر هوای تهران تمیــــس شده بووود؟! جووووون میداد میرفتی باااام طهران!!!![نیشخند] [گل]

ورون

مام پاساژ گردی داریم. چن وقته پیش تیراژه رو گشتیم و دیشب من یکی رفتم ونک رو گشتم ببینم چی به چیه. امروز احتمالا بریم میلاد نور. از خرید کردن خوشم میاد

سارا

چرا اونخ من ندیدم این پستٌ؟ هانیه چقدر خوب بود.وای منم عاشق اینم که هی بخرم.هی برم ببینم.بعد وقتی افسردگی میگیرم بدتر میشم و دیگه سیر مونی ندارم.اما خب جیب ادم اجازه نمیده که[نیشخند] پدر خوب و موافقققققم[تایید] بعد همه شدوست دارم ببینمت با هم بریم این پاساژو زیر و رو کنیم هی بخندیم[ماچ]